
وجود آثار گوناگون در هر شهري گوياي قدمت و پيشينه تاريخي آن شهر و ديار به حساب ميآيد.
شهر آبادان نيز با داشتن آثار فراوان ومتعدد از جمله شهرهاي كشور محسوب ميشود كه داراي تاريخي كهن برخاسته ازفرهنگ و تمدن ايراني واسلامي ميباشد كه درطول ساليان متمادي حتي در زمان جنگ و يا صلح و آشتي محفوظ مانده است تا درسي براي آيندگان باشد.
جرثقيل "اكوان" از جمله نمادهايي ميباشد كه از زمان جنگ جهاني دوم در آبادان به يادگار مانده است.
"اكوان" در فرهنگ لغات به معني "صبح هستي و عالم" و بنا بر داستان شاهنامه فردوسي نام ديوي ميباشد كه با رستم جنگ كرد و كشته شد همچنين اكوان گل ارغوان نيز معنا شده است.
از اين جرثقيل در طول سالهاي كاركرد پالايشگاه آبادان استفادههاي فراواني صورت گرفته كه شاخصترين استفاده نيروهاي متفقين در سال ۱۳۲۰در جنگ جهاني دوم بوده است كه در آن ايام به مدت شش ماه مورد استفاده قرار گرفت.
اين جرثقيل كه در اروند رود واقع شده نقش بسزايي درفعال شدن ماشين جنگي نيروهاي متفقين و شكست آلمان نازي در شرق شوروي سابق داشت.
بر اساس اسناد ارايه شده از سوي روابط عمومي شركت پالاي نفت آبادان در طول سال ۱۳۲۰تعداد ۱۳۷دستگاه لوكوموتيو، ۱۲كارگاه سنگين، يك واگن آمبولانس، ۱۷هزار تن كالاهاي عمومي، ۳۶۹فروند هواپيماي بمب افكن مدل "بوستن" و ۱۸۶فروند هواپيماي جنگنده از نوع "تاندرنولت" از طريق اين چرثقيل از عرشههاي كشتي تخليه و به روسيه ارسال شد.
جرثقيل اكوان داراي مختصاتي همچون بارج به طول ۲۷در ۲۴متر، ۲۰۰تن وزن بارج از نوع پرچي و جرثقيل ۲۵۰تني است.
اين جرثقيل در طول جنگ تحميلي بدليل اصابت گلولههاي دشمن در حوالي اسكله چهار به گل نشسته و غرق شده بود و تنها دكلهاي آن از آب بيرون بود كه توسط پيمانكاري از سوي پالايشگاه آبادان و در طي مدت يكسال از اعماق آب بيرون كشيده شد.
دراين عمليات ابتدا تخليه گل ولاي آن به ارتفاع ۲/۶متر انجام و محلهاي تركش جوشكاري و پس از بستن راههاي نفوذ آب به كمك فشار هوا از آب بيرون آورده شد تا در كنار اسكله شماره ۱۰پس از بازسازي و رنگ آميزي مورد بازديد عموم قرار گيرد.
بنا به اعلام اداره ميراث فرهنگي و گردشگري و صنايع دستي آبادان در زمان حاضر جرثقيل اكوان كه از آثار و نماد باستاني برخوردار است در حال ثبت در فهرست آثار ملي است.
منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی- آبادان

آبادان - خیابان امیری - کوچه مودت(بافت قدیم شهر) ۱۳۸۵
...توی کوچه می پیچم. نرمه بادی خنک از سمت شط می وزد.هوا بوی شط می دهد. بوی شرجی.بوی ماهی وبوی گیس پالایشگاه...
در دولنگه چوبی نیمه باز است. «خواج توفیق» بساطش را پهن کرده و «بلور خانم» دارد روبروی اتاقش را آب وجارو می کند . تا «امان آقا» سربرسد «کرمعلی» هم زنجیر دوچرخه اش را درست کرده . «ممدمکانیک» دیرکرده ...صدای مادر می آید:«ها خالد !ننه خسته نباشی....»
توی کوچه می پیچم و «باران» تند از کنارم رد می شود و تنه می زند و «نوذر» از لای پنجره دولنگه چپ چپ مرا می پاید ....
انگار همه ارواح بامن در سخنند: از ما چه می دانی؟ از نسل «کار»و«رنج» و «بمبو» و «رشن» و «بیس لمبر» و «دوب » و «دوبه » و «کواتر شلی» و «چنگالک» و «دمام» و «ورود سگ وایرانی ممنوع»...
این کوچه ها آخرین راویانند . گوش شنوایی هست؟
اولين خط لوله نفت - اولين پالايشگاه
* شخصیتهای رمان های احمدمحمود