تبليغاتX
فتو وبلاگ آبادان
آبادان به روايت تصوير ABADAN Photo weblog

آبادان -  یک خانه متروک - منطقه امیری

An old house - ABADAN


ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  | 

روستاي شلحه - جنوب آبادان

Shalha"  village - South ABADAN"


 

  • گم شده بودم .

از سپیده دم عید فطر تا این لحظه دارم به « بازگشت » می اندیشم.

بهانهء بازگشت  ، شنیدن دوباره ء آواز شجریان و تارمحمدرضالطفی در عشق داند ، كه  براي من يعني زخم سالهاي جستجو ، يعني پيوند شبها و روزها ، آتشفشان خاطره ها ، پرسش هاي انديشه سوز بي‌پاسخ ، بيداري ، بي‌گداري  و همه كلماتي كه گنگ اند براي ...

مگرم چشم سياه تو بياموزد كار                      ورنه مستوري و مستي همه كس نتوانند

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  | 

سپیده دم یک روز شرجی تابستانی - ساحل اروند

A humid morning twilight - Arvand riverside

روزت را دریاب

 با آن مدارا کن

 این روز ، از آن تواست : بیست و چهار ساعت کامل

به قدر کفایت فرصت هست

تا روزی بزرگ شود

مگذار هم در پگاه ، فرو پژمرَد.                                                   

                                                                           مارکوت بیگل


درود بر تو ای ماهی که آرزوها در آن نزدیک است و شایستگی درآن افزون

درودبرتو ای همنشینی که احترام حضورش عظیم است و دردفراقش الیم

درود بر تو ای همدمی که آمدنش شادی آورد و رفتنش وحشت و درد

درود بر تو ای مونسی که دلها را نرم و فروتن  کردی و گناهان را اندک

درود بر تو ای محو کننده گناهان و پوشاننده پلیدیها

درود بر توای  که بر گناهکاران ،  طولانی بودی و بر نیک اندیشان ،  با عظمت و بزرگ

درود بر تو اي كه با هديه‌هاي زيباي خداوند نزد ما آمدي و سبب آمرزش زشتيهامان شدي

درود بر تو كه آمدنت را آرزو داشتيم و رفتنت را اندوهناكيم...

                                                                                          صحيفه سجاديه

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  | 

کشتی ایرانی غرق شده در روزهای آغازین جنگ تحمیلی

خط القعر اروند رود - ساحل عراق


  • از دکتر احمدنیا پرسیدم : نسبت تربيت نسل جديد با اهميت مقوله خرافه زدايي از واقعیتها چيست؟ پاسخ مرا ارجاع داد به کتاب " ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی" جوئل شارون :

علوم انسانی باید "آزادی بخش " باشد .

آموزش دانشگاهی باید آزادی‌بخش باشد؛ باید به فرد کمک کند از طریق شناخت زندانی که در آن اسیر است از بند اسارت بگریزد. ما باید ادبیات بخوانیم، هنر را درک کنیم، و زیست‌شناسی و جامعه‌شناسی را مطالعه کنیم تا از آنچه توجیه‌گران جامعه‌ی موجود می‌خواهند ما بدانیم رها شویم و به سطحی برسیم که بتوانیم واقعیت را به شیوه‌ای دقیق‌تر و بی‌غرضانه‌تر مشاهده کنیم.

سرانجام، جامعه‌شناسی شاید بیشترین توان بالقوه را برای رهایی و آزادی در دنیای علم دارد: در بهترین حالت، باعث می‌شود افراد با اندیشه‌ها، کنش‌ها و هستی‌شان روبه‌رو شوند.

 هدف جامعه شناسی واداشتن افراد به درک ماهیت فرهنگ و دانستن این که باورهای آنها نتیجه‌ی فرهنگ‌شان است.

واداشتن آنها به درک این که در جامعه‌ای زاده شده‌اند که تاریخی طولانی دارد، که آنها در آن جامعه رده‌بندی شده‌اند و نقش‌هایی به آنان داده شده است و این که سرانجام به آن‌ها گفته می‌شود که چه کسی هستند، به چه بیندیشند و چگونه رفتار کنند.

 واداشتن آنها به فهمیدن این که نهادهایی را که از آنها پیروی می‌کنند و معمولاً آنها را می‌پذیرند تنها شیوه‌های کارکرد جامعه نیستند- که همیشه شیوه‌های جانشین دیگری وجود دارند.

فهماندن این مطلب به آنها که کسانی را که بیمار، بد یا تبهکار می‌دانند اغلب فقط متفاوت با دیگران هستند. واداشتن آنها به درک اینکه کسانی را که دوست ندارند یا از آنها بیزارند اغلب محصول شرایط اجتماعی‌ای هستند که باید آنها را به شیوه‌ای دقیق‌تر و عینی‌تر درک کرد

  • امشب ، مقالاتي از محسن مخملباف مي خواندم. جمله ای  خواندم كه زماني در جُنگ سوره نوشته بود:

«قصه‌نويسان بايد بدانند كه سكس و سياست دو عنصر تكنيكي براي پرداخت محتوا نيستند و واقعا اگر كسي هنري ندارد بايد پاي از كفش هنر بيرون كشد.» .

سالها بعد ، او «بایکوت» ، «عروسی خوبان» «نوبت عاشقی» «شبهای زاینده رود» «بودا...» «سکس و فلسفه» و «مورچه ها» را ساخت.

قابل تامل بود.

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  | 

دروازه قرآن - شیراز

 

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است ، و لامكان ، و بي زمان

اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد

و به قدر آرزوي تو گسترده‌ مي‌شود

و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود.

پدر مي‌شود و مادر ، يتيمان را

محتاجان برادري را برادر مي‌شود

عقيمان را طفل مي‌شود

نااميدان را اميد مي‌شود

گمگشتگان را راه مي‌شود

نور مي‌شود، در تاريكي ماندگان را

رزمندگان را شمشير مي‌شود

پيران را عصا مي‌شود

و محتاجان به عشق را عشق مي‌شود...

خداوند ، همه چيز مي‌شود همه كس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاكي دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهيز از معامله با ابليس .

بشوئيد قلبهاتان را از هر احساس ناروا

و مغزهاتان را از هر انديشه خلاف

و زبان هاتان را از هر گفتار ناپاك

و دستهاتان را از هر آلودگي در بازار

و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها،ناراستي ها، نامردمي‌ها ...

تا ببينيد

چگونه بر سر سفره شما ، با كاسه‌اي‌خوراك ، و تكه‌اي نان مي‌نشيند

در دكان شما ، كفهء ترازويتان را ميزان مي‌كند

و در كوچه هاي خلوت شب ، با شما آواز مي‌خواند.

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد ،

كه در خدايي خدا ، يافت نمي‌شود؟

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  | 

بخشي از رازهای ناگفته جنگ را كه بخواني ، درمي‌يابي كه در جنوبي ترين حاشيه غربي اين سرزمين اهورايي دژي زخمي اما استوار بنام آبادان قراردارد كه انگار بر پيشاني‌اش نوشته‌اند كه لحظه‌اي آرام  و قرار ممنوع است.

آن جانور معدوم كه عمري به ضلالت رفت و آخر به ذلالت افتاد ، آنچنان سوداي خام فتح قادسيه داشت كه فتح خوزستان و پيشروي تا بهبهان و مسجدسليمان ، نقشه چندروزه‌اش بود. نقشه‌اي كه استعمارگران سالها قبل قراول و يساولش را چيده‌بودند.

آن معدوم ، نه خانه و كاشانه ، نه دوست و برادر ، كه همه خاطرات ما را از ما گرفت . آيا با گوش خود نشنيدند آنهايي كه فدائيش بودند - بالروح و بالدم -  آن هنگام كه در خانه خودش با جملهء «...الي جهنم» بدرقه شد ، آويزان از طناب دار انتقام صدها هزار بيگناه ؟

آه

آبادان ، آبادان ، آبادان ...

عجايب خلقتي هستي تو .  خاكت  دامن مي‌گيرد و هوايت فرزندان دلسوخته ات را می آزارد!

19 سال مي‌گذرد از روزهايي كه چشمانمان برق مي‌زد از روشن شدن چراغ يكي خانهء ديگر ،كه اهالي اش از کوچ اجباری دردمندانه ای بازگشته بودند به اميد آباداني‌ات.

وقتي كه هاتف غيب  ندا درداد:  « حصرآبادان بايد شكسته شود» ، فرزندانت بنام نامي امام غريب(ع) دل به درياي خون زدند و حماسه ثامن الائمه را آفريدند و تو را به آغوش وطن بازگرداندند.

همان مردمان بي‌ادعايي،  كه در تمام اين 19 سال زخمهايت را التيام بخشيدند و دردهايت را تسكين دادند .

همان تردامنانی كه نه پروای باران دارند نه نسبتی با «آب ندیده ها و آبی شده ها» یا «مردان خیابانی» شعر علیرضا قزوه .ولی رسم وآئين فرزندان تو  نيست كه صدای شكايتشان سوي بيگانه رسد در اين فضاي بي‌دروپيكر مجازي.

سخن کوتاه،

عكسهاي تلخ ، نوش چشم و جان عكاس.

جان را تلخ نمي كنم در اين شب مبارك، كه شب پيروزي است.

اما ،

حيف از آن زخمها كه بر تن و جان تو و فرزندانت نشست  

اگر بهايشان كمتر از آبادي و شادي و برقراري  تو و مردم صبورت باشد

حيف از آن زخمها... 

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  |