|

کوی آریا
يكي بود يكّي نِبود
زير گُمبدِ كبود
يه شهري بود شهرِ نبود
يه نخلي داش نخلِ نبود
يه شطّي داش شطّ ِ نبود
يه اسمي بود اسمِ نِبود
مونُ تو بچّه بوديم
اسير يه قصّه بوديم
*
سلام عِليكاشون خوشَك
وِردِ دلاشون مِتِلَك
عكساشون سيا سفيد
قفلِ دلاشون بي كليد
كوچهي خونهْ خونهْ شون
نِنِه ها تو سيني شون
برنجِ دونهْ دونه شون
لِنگهي ظهر و بِچه هاي وِلشون
كينه نِبود تو بازي يايِ دِلشون
چه آفتابايي داشتن
چه مهتابايي داشتن
ئو روزا ئي شهر ما
رو زِمين تيكه نِداش
آدماش قاطي بودن
هيجّا مِثِشْ
كوچهي چِل تيكّه نِداش
مَردُمونِ دلِ تنگ
بقچه هاشون كولِشون
عشقشون ئي طرفا
شهرِ بي خيالِ نام
شهرِ بي خيالِ ننگ
حلقه تو گوششون نِبود
كِنيز تو شهرشون نبود
«حسون» سياه بنده نِبود
صورت بي خنده نِبود
مو نشستم لبِ آب
تو چِشُم ، موجاي خواب
يكي فايز ميخونه تويدلم
بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم
وَختي كه بختك نِبود
روپُشت بون خار نِبود
دور و برُم تار نِبود
پِليتا زَنگي نِبودن
آجُرا سنگي نِبودن
قِضا بِلا دور بود
چِشم حسود كور بود
*
لِنجامون ماهي شدن
كنارِشط مُردن
شطّ ِ نقاشي شد و
نقاشيا ميموندن
كُكام ميگه
«كاكا يوسف» كه پِريد
صداشِ هيشكَس نِشِنيد
بارون بود
صاعقه زد سوزوندِش
پِرنده بود پِروندش
خاكِستِرش ارثيه مون
عطرِهواي قصّه مون
خواب ديده بود بِد اومِده
اوني كه ميخواس نِيومده
*
دِلُم تركش و تيربار
دِلُم زخماي ديوار
دِلُم پِلاك و باروت
دِلُم تابوت و تابوت
*
لِيناي شهرِبي چراغمون كور
غلوهامون گُم و گور
قبرامون دود و بُخور
همه از هم ديگه دور
خاطرهي تُمبك و تار و تنبور
دنيا داغون شدهبود
دلِ خداي آسمون
خون شده بود
*
اونايي كه نبودين
اونايي كه بودين و هيچِ نديدين
اونايي كه بچّه بودن ، مرد شدن
تو چلچراغِ شب جنگ
شهيد شبگرد شدن
شب، شبِ بي ستاره بود
ماه اگه بود ، خاطره بود
خاكبازا خونباز شدن
تو بازي سرباز شدن
بازي ديگه بازي نِبود
صدا، صدا سازي نِبود
تير بود و تفنگييا
صدا، صداي جنگييا
سيماي خاردار نِديدن
گُلاي خاردار نِچيدن
چِفيه و گوني نِديدن
سنگرِ خوني نِديدن
چشاي شيميايي مون
پيشوني بندِ پارهمون
دوتا پاي شكسته
تو بِغِلِ يه جُف پوتينِ خَسِّه
برقِ سرنيزه و چاقو توي شب
قمقمه هاي زخميِ پهلوونايِ تشنه لب
هيشكي «ممّد» نميشه
تو سينهي غربتيا شير نميشه
لباسِ گِل گِلي مون
تِناي گُل گُلي مون
اسباي بي سِوارمون
قربونِ روزگارمون
قربونِ روزگارمون
مو نشستم لبِ آب
تو چِشُم ، موجاي خواب
يكي فايز ميخونه تويدلم
بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم
*
ويرونَت ، آباديِ مو
غُصّهي تو ، شاديِ مو
بَندايِ سبزِ دسِتتُم
رِفيقِ روزِ سختِتُم
قِضا بِلا گردونِت ميشُم
دنيا رو وِيلونِت ميشُم
خودُم رو دوش ميارُمِت
سنگْ رو سنگْ ميزارُمِت
ماه ميشُم برا شِبِت
آفتابِ اوِّلِ صُبِت
صداي فِيدوسِت ميشُم
آب ميشُم ، رودِت ميشُم
سُرخ ميشُم خونِت ميشُم
باد ميشُم ، هواي شرجيا ميشُم
لنج ميشُم
ماهي ميشُم
نخل ميشُم
فِنس ميشُم
دور و برت ميگردُم
دِخيلِتُم بِبَندُم
نُقل ميشُم
نِبات ميشُم
لباسِ عيدييات ميشُم
خونه ميشُم كوچه ميشُم
پير ميشُم جِوون ميشُم بِچّه ميشُم
عمو عمو يادگاري
تو تنها يادگاري
*
ويرونَت آباديِ مو
غصهي تو شاديِمو
مو نشستم لبِ آب
تو چِشُم ، موجاي خواب
يكي فايز ميخونه تويدلم
بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم
شعر: ولد زن (کورش کرم پور) - صادره ازآبادان - نشرنگیما۱۳۸۳
عكس : همشهري آرش
|