در ادامه بحث بررسي معماري آبادان قبل از هرچيز ضروري بنظر ميرسد كه اذعان كنم اينجانب هيچگونه تحصيلات آكادميك در زمينه علم وزين معماري ندارم و اين سلسله مباحث بهمراه عكسها ، صرفا حاصل مشاهدات و مقايسه هاي اينجانب است. از همه خوانندگان ارجمند اين سلسله مقالات صميمانه خواستار راهنمايي بمنظور شناخت هرچه بيشتر اين مقوله دارم .
همچنين تشكر خالصانه دارم از همه دوستاني كه تا اينجاي بحث به هر نحو مرا مورد لطف خود قرار دادند. با اين مقدمه ، برويم به سراغ بحث اصلي و يك سوال بنيادي مطرح كنيم:
ضرورت پرداختن به مقوله معماري آبادان چيست؟
بررسي معماري جوامع بشري معمولا ارتباطي مستقيم با طرز تفكر ، نوع نياز ، روش برخورد با مساله ، جهانبيني ، شرايط آب و هوايي و بالاخره مصالح موجود در اقليم دارد. معماري آبادان از اين جهت حائز اهميت است كه پلي روشن ميان سنت و مدرنيته در ايران است . از سويي باورها و اعتقادات وافكار سنتي ساكنانش را راضي مي كند و از سوي ديگر نيازهاي مدرن آنها را جواب ميدهد.

به اين عكس دقت كنيد (لطفا عکس را ذخیره و به دقت نگاه کنید): سردر پاساژ مجلسي واقع در بازار اصفهاني ها - جنب بازار حلبيسازهاي منطقه اميري. با كاشيكاري سنتي حك شده است : تاسيس 1316 شمسي. يعني در حدود 70 سال پيش . چندنكته بارز، ذهن مرا درگير كرد .
اول : استفاده از كلمه «پاساژ» در روزگاري كه دراغلب شهرهاي ايران حداكثر كلمهاي كه براي يك رديف دكان سرپوشيده بكاربرده ميشد ، «راسته» يا «تيمچه» بود .
دوم : نياز جامعه 70 سال پيش آبادان به يك مركز خريد تجمعي و شيك تحت عنوان پاساژ، كه فرد خريدار بتواند حداكثر مايحتاج خودرا در حداقل زمان ممكن و با كمترين ميزان طي مسافت تهيه كند .
سوم : تلفيق اين نياز و اين كلمه در اجراي سنتي سردر پاساژ.
طبيعي است كه حضور پاساژ بعنوان نماد يك جامعه مدرن و صنعتي ، منجر به توليد روابط خاصي از جمله نظام داد و ستد جديد ، جابجايي نقدينگي با روشهاي مدرن و نظام انبارداري و دفترداري ويژهاي ميگردد كه بازار سنتي لزوما از آن بي بهره است.
آري ، بدون بررسي دقيق معماري قديم آبادان ، نميتوان به درك كاملي از «هويت آباداني» رسيد. هويتي كه ۷۰ سال بعد از نصب اين سردر ، مضافٌاليههائي در كنار خود دارد كه بيشباهت به تركيب غمانگيز اين سردر و تابلوي انبارنوشابه نيستند.

یک خانه دونبش - خیابان زابل - آبادان
بررسی معماري بافت قديم آبادان – مشخصا منطقه اميري و سپس احمدآباد- از نقطه نظر همگرايي با فرهنگ ايراني بسيار حائز اهميت است. در شهري كه فلسفه وجودي آن صنعتي است نمي توان انتظار معماري سنتي داشت ، به عكس ، طراحي بافت قديم شهر آبادان سرشار از نمونه هايي است كه نه مانند آجركاريهاي دزفول ، به خشت كاري متمايل است و نه مانند خانه هاي قديم شركت نفت ،داراي معماري خاص انگلو - ايراني ( شركت نفت ايران و انگليس) است .
معماري قديم آبادان ، شبيه ترين همتا و به عبارتي ، فرزند معماري اصفهان است . اصفهاني كه با معماري هاي حيرت انگيزش ، ستاره درخشان معماري ایرانی/اسلامي است. آجرهاي دست ساز بسيار محكم كه از كوره پزخانههاي ذوالفقاري و خسروآباد و خضر بيرون آمدند و به دست هنرمند آجرتراش ايراني – عمدتا اصفهاني – تراش خوردند و صيقلي شدند ، در ذهن زيباي معمار ايراني ،تشكيل دهنده نقشها و انحناهايي منحصر بفرد شدند تا فضائي سرشار از همدلي،نيازهاي اوليه انساني و مدارا را بنام معماري آبادان ايجاد كنند. در معماري قديم آبادان به تقليد از مكتب معماري اصفهان ، تقريبا اكثر خطوط متلاقي كه منجر به تيزي و برخورد مستقيم ميشوند، تعديل ميگردند . هرجا قرار باشد دوسطح متقاطع به يكديگر برسند ، مستقيما همديگر را قطع نميكنند، قوس برميدارند ، نرم ميشوند و در انحنايي دلپذير در هم تلاقيمييابند . آیا این نوع معماری ، بازتاب سنت حسنهء مدارا و رواداري نيست؟
هنرمند معمار، با توجه به ويژگيهاي آب و هوايي آبادان ، نوآوري هايي را نيز به مكتب معماري اصفهان افزوده تا هوا بهتر جريان يابد و خنكاي درون خانه حفظ شود و هواي گرم و شرجي آبادان ، آزاردهندگي كمتري داشته باشد.چنين قابليتي به طريقي ديگر در معماري جنوب ايران خصوصا بافت قديم بوشهر و روستاي لافت بندرعباس و عمده جزاير جنوبي ديده ميشود.
درحقيقت هدف نهايي معماري ايراني ، تعالی و رفاه هدفمند جسم و روان انسان است . نه سهولت عبور و مرور وسائط نقليه و نه نمای ساختمانهاي ديگر. براي همين است كه در اصفهان و بعدها در آبادان ، « چهارباغ» ساخته شده است تا محوريت و اصالت را به انسان بدهد ، نه به ماشين . معماري رايج امروز ، آدمها را مجبور به اطاعت از پياده روئي باريك مي كند و در مقابل ، بيشترين فضا را به اتوموبيلها ميدهد!
معماري انسان مدار سنتي ايراني ،تمام ظرفيت خودرا بكارميبندد تا آدمها را مجبور نكند در مكعب مستطيل هايي سكونت كنند كه نه نورشان بجاست و نه قبله شان قابل تشخيص مگر به ضرب قبله نما . ما امروز در قوطي هايي زيست ميكنيم ، كه نامشان مسكن و ماوا است ولي «مطبخ»شان وسط «نشيمن» است ، و «خوابگاه»شان انباري كه انگار مُنزَل شده تا سقف ، خرت و پرت چيده باشد.
باري ...
عمده ترين تفاوت در مصالح مابين معماري آبادان و اصفهان ، مربوط به ملاط بين آجرهاست كه با توجه به موقعيت صنعتي آبادان ، سيمان *، بيشترين حجم آنرا تشكيل ميدهد ، حال آنكه در شهرهاي ديگر ملاط تركيبي گچ ، آهك ، خاك ، بيشتر به چشم ميآيد.
نكته منحصر بفرد بعدي معماري قديم آبادان ، محل قرارگيري پلكان ورودي است ، كه در پستهاي بعدي ، با عكسهاي مناسب ، به آن پرداخته ميشود.
و نكته آخر: به جبر زمانه و با توجه به حق مالكيت خصوصي افراد بر مايملكشان ، اين نوع معماري به سرعت رو به زوال ميرود و بافت قديم آبادان با سرعتي خيرهكننده كوبيده و تبديل به آپارتمان ميشود . تمام اين نشانه ها به زودي از شهر پاك خواهند شد . فقط كافيست مشكل انحصار وراثت اين املاك حل شود و مالك نهايي تصميم به تجديد بنا بگيرد.
* : قديميهاي آبادان هنوز عادت نكرده اند كه به سِمِنت Cement بگويند سيمان !

از خودت كه بيرون بزني، بنبست غرور را كه رد كني، به يك دوراهي ميرسي كه يكطرفش ميرود به لين يك احمدآباد آبادان .
آنجا همه چيز به « صفا » ختم ميشود. صفايش هم درهمان شلوغي و بهم ريختگي و تنه زدنها و معذرت نخواستنها و قيمت كردنها و نخريدنها و «كيف دس » شنيدنها و بوي درهمِ ترشي و سبزي و دواي عطاري و برنج و خرما و صابون و ميوه است.
«صفا» ئي كه نه جنگ بر او كاري شد و نه برجهاي بيصفاي «اميري» حريف آن ميشوند. مگرميشود توي آن برجهاي ديلاق كه هزار چشم جاندار و بيجان تورا ميپايند ، سرپا ايستاد و ....ساموسه خورد؟!
ولي اينجا ميشود آب فلفل را ول بدهي روي پاكورهات و يك لقمهاش كني. ميشود يكي از سه راس مثلث خوشمزهء ساموسه را گاز بزني و چنان آب فلفل ناب ببندي به نافش كه از دو راس ديگرش بزند بيرون و بي نگراني از هزار چشم جاندار و بيجان ، داغ داغ و به ضربِ نوشابهء تگري بفرستياش توي خندق بلا . به چقدر؟ صد تومن . تهِ تهش سيصد تومن.
ها؟ هنوز درگير كلاسي ؟
ئي كلاست مونه كُشت خو...!
راستي ، تو نميداني سمت ديگر اين دوراهي به كجا ميرود؟

