
از خودت كه بيرون بزني، بنبست غرور را كه رد كني، به يك دوراهي ميرسي كه يكطرفش ميرود به لين يك احمدآباد آبادان .
آنجا همه چيز به « صفا » ختم ميشود. صفايش هم درهمان شلوغي و بهم ريختگي و تنه زدنها و معذرت نخواستنها و قيمت كردنها و نخريدنها و «كيف دس » شنيدنها و بوي درهمِ ترشي و سبزي و دواي عطاري و برنج و خرما و صابون و ميوه است.
«صفا» ئي كه نه جنگ بر او كاري شد و نه برجهاي بيصفاي «اميري» حريف آن ميشوند. مگرميشود توي آن برجهاي ديلاق كه هزار چشم جاندار و بيجان تورا ميپايند ، سرپا ايستاد و ....ساموسه خورد؟!
ولي اينجا ميشود آب فلفل را ول بدهي روي پاكورهات و يك لقمهاش كني. ميشود يكي از سه راس مثلث خوشمزهء ساموسه را گاز بزني و چنان آب فلفل ناب ببندي به نافش كه از دو راس ديگرش بزند بيرون و بي نگراني از هزار چشم جاندار و بيجان ، داغ داغ و به ضربِ نوشابهء تگري بفرستياش توي خندق بلا . به چقدر؟ صد تومن . تهِ تهش سيصد تومن.
ها؟ هنوز درگير كلاسي ؟
ئي كلاست مونه كُشت خو...!
راستي ، تو نميداني سمت ديگر اين دوراهي به كجا ميرود؟


شاه میگو - بازار ماهی آبادان
Shrimp - ABADAN fish shop
-
غافلگیر شدم امروز !
فرهاد حسن زاده عزيز ، يك بغل ستاره هاي آسمان ذهن زيبايش را برايم فرستاد : سنگهاي آرزو، آقارنگي و گربه ناقلا، همان لنگه كفش بنفش، كنار درياچه نيمكت هفتم ،امير كبير،گزيده ادبيات معاصر،چراغ لاله،ماروپله،لبخندهاي كشمشي يك خانواده خوشبخت، حياط خلوت ، روزنامه سقفي همشاگردي، گاه روشن گاه تاريك ، بندرختي كه براي خودش دل داشت، در روزگاري كه هنوز پنجشنبه وجمعه اختراع نشده بود .....و چندخطي از سر بزرگواري و مهرباني :.... اين حداقل تحفهاي است كه ميتوانم به همشهريانم هديه بدهم . خوشحالم كه ريشه هايم در خاك آبادان است و اين برگها سبزي اگر دارند ، از آب بهمنشير و اروند است...
چقدر فرهاد را ميشناسيم ؟ نويسنده ادبيات كودك و نوجوان كه توي تهران وقت آزاد ندارد و آنوقت توي شهرش آبادان ...
فرهاد ، انتظار ندارد كه خيابان يا مدرسهاي بنامش كنند، ولي دوست داردكه كودك و نوجوان آباداني و ايراني بجاي نشستن پاي بازي هاي رايانه اي - كه مثل خوره روح را مي تراشند و مي خورند- و شخصيت سازي هاي هدفدار رسانهاي - مثل هري پاتر- ، پاي قصه هاي شيرين عمو فرهاد بنشينند . قصه هايي كه آدمها و روابط بين آنها بومي ، ملموس ، شيرين و قابل درك اند و مي شود از آنها زندگي كردن آموخت .
با فرهاد تماس بگيريد.
-
بهرام مهتابی بخاطر پژوهشهای زیبای تاریخی اش یک هدیه گرفت . یک فضای رایگان و مناسب در واید ۱۰ . این بار از زیگورات نوشته است .
-
می دانید فرق هُف , هُفکه و بلمبی چیست؟
-
انجمن عکاسان بحران نمایشگاه عکسی برگزار کرده بنام یادباد آن روزگاران . بیشتر عکسها مربوط به عملیات بیت المقدس است. در بین عکاسان این عکسها به اسامی آشنایی برميخوریم : مهرزاد ارشدی ، رسول ملاقلي پور،محمد فرنود،جاسم غضبانپور،اباصلت بيات،کاظم اخوان،محسن راستاني،....
-
برای تیم صنعت نفت آبادان







بازارماهی - آبادان
ABADAN Fish shop
اجازه نداد از چهره اش عکس بگیرم
نیازی نبود
دستی که ماهیها را اینگونه می چیند
اشارت روشنی داشت.
"Most people stiffen with self-consciousness when they pose for a photograph. Lighting and fine camera equipment are useless if the photographer cannot make them drop the mask, at least for a moment, so he can capture on his film their real, undistorted personality and character. "
Philippe Halsman - MAGNUM Photos
«بدیهیات در نمایشنامه فرامرز/فرازمان» به قلم سامی صالحی ثابت 1 و 2
مرثیه ای برای سینما رکس به قلم محمدرضا مرزوقی
تعمید عروس خانوم از نگاه بهرام مهتابی (شاهرخ)
