تبليغاتX
فتووبلاگ آبادان
 
   
     
 
 
 

پس از درج عكس‌نوشتهء « من یک جنگ زده ام» ، واكنشهايي متفاوت از مخاطبان فتووبلاگ آبادان ديدم. گويي دردي مشترك بود كه آدمهاي زيادي را با هم هم‌آواز كرد، هم‌بغض و هم‌گريه. آنقدر كه درد خويش فراموش كرديم و به يكديگر پرداختيم .

بياد سخن مهرزاد ارشدي افتادم ، كه زماني با دوربينش جنگيد ، زماني با اسلحه‌اش ، زماني با زبانش ، قلمش و حالا...هنوز هم يك چريك است . بيست و يكي دوساله بود كه عكسهاي جنگش كه از آبادان گرفته بود ، روي جلد مجله تايم چاپ مي‌شد و هنوز چقدر اسلايد چاپ نشده و حرف نگفته دارد.

از او پرسيده بودم : چگونه از آبادان عكس بگيرم؟

گفت : به تعداد آدمهايي كه در آبادان بودند و هستند داستان و عكس و فيلم و خاطره وجود دارد . هركدام ناب و منحصربفرد . فقط بايد قابليت آن را داشته باشي بخواني‌شان ، ببيني‌ شان ، بنويسي‌شان.

رنجنامه «محمداسماعيل حساميان»  كه در قسمت نظرات نوشته بود نيز ، گواه همين مدعاست.

 پرويز شهرياري ، «بچه سده‌اي بامعرفت» ديروز و «دانشجوي دكتراي ارتباطات» امروز نيز خود را نوشت و ثبت كرد . عكسهاي زير را روز دوم مهرماه 1359 با دوربين شخصي‌اش گرفته است و توضيح كوتاهي كه تلخ‌تر از عكس‌هاست:

 

« کاش دوربینم تله بود . چون یک روز بعد فهمیدم برادر شهیدم در یکی از همین آتش ها در میان ترکش  و قیر و نفت جان میدهد تا آبادان ، همیشه سبز سبز به یادگار باقی بماند. »

 

و نيز ، از همين جنس است نوشته هاي فرهادحسن زاده ، حبيب احمدزاده ، دكترعبدالعلي لهسائي زاده و ...بغضي كه در‌نمي‌گذرد.

مطالب مرتبط :

                      مانده ایم تا آبادان بماند . (علی پارسا)

                 روزی که جنگ شد . (علیرضا بختیاری)

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

1356

 آبادان ،پيروز آباد ، يك‌ساله‌ام، پشت فرمان اتومبيل مسابقه همسايه،

در كوچه‌اي كه قرار است براي من آغاز دنيا باشد

 تا لذتِ  اولين گام ها را بر آسفالت تميز و شستهء آن تحربه كنم

 

تا در آن كوچهءشاداب ببالم ، و در هُرم داغِ عصرهاي تابستان آبادان ،ميان عطر شرجي و بوي شمشاد و آب شط ،  به انتظار پدر كه از اداره بازمي‌گردد، ناخداي آرزوهاي كودكانهء خود شوم .

افسوس !

 

۱۳۶۰(در غربت ، جائي كه آبادان نبود)

جنگ تحميلي و نابرابر ، آوارگي ، مهاجرت شهر به شهر ، تحقير ، بي خانماني ، فقر ، بيكاري ...

و ناخداي شادِ آرزوهاي كودكانه‌ام 

 درمیان اينهمه کلمات وترکیبهای تازه ، ناجوانمردانه  كشته شد.

 

1368

برگشتم

و به اتفاق

براي صداي باران بر سقف‌ شيرواني خانه

براي عطر شمشادها

براي شيريني ديدوبازديدها ، مهماني‌ها ، عروسي ها

براي خاطرهء قسمت كردن خوراكي‌ها با كودكان همسايه

براي آن آسفالت تميز  كه حالا با هزاران هزار تركش زنگ‌زده، به سرخي مي‌زد

برای شادی روح کوچه ام

و براي شهيدان جاودانهء شهرم

فاتحه خوانديم .

 

1386

نه

اين كوچه ، ديگر كوچه من نيست .

...  

صدام جنايتكار

همهء «خاطرات» مارا از ما گرفت. 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - ابتدای خیابان (لین) یک احمدآباد

۲۲ بهمن ۸۵

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان به عنوان يكي از شهرهاي استراتژيك خاورميانه روزهاي پرفرازونشيبي را پشت سر گذاشته است. يكي از اين روزها روز خلع يد انگليسيها از صنعت نفت كشور است كه نقطه عطفي است در تاريخ ايران زمين . فارغ از تحليلها و برداشتهاي متفاوت از مجموعه عواملي كه منجر به ملي شدن صنعت نفت شد ، بخشي از اين حكايت را باهم مي‌خوانيم:

۲۹خرداد سال ۱۳۳۰ روزي است كه در تاريخ مبارزات ملي مردم ايران درخشندگي افتخارآميزي دارد. چه در اين روز متعاقب تصويب قانون ملي شدن نفت ايران از طرف دولت وقت هيأتي مختلط از نمايندگان مجلس شوراي ملي و مجلس سنا و يك هيأت مديره موقت براي اداره شركت ملي نفت پس از خلع از شركت غاصب نفت جنوب، به سوي خرمشهر حركت كردند تا به اجراي قانون بپردازند، شركت نفت جنوب كه مدت شصت سال بزرگترين و پرارج ترين ثروت طبيعي ما را فارغ از هرنوع نگراني بلعيده بود هرگز فكر نمي كرد كه قانوني كه از مجلس ملي ايران گذشته به مرحله اجرا گذاشته شود و مديران اين شركت يغماگر به اتكاي قدرت فائقه يي كه در لندن در كناره رودخانه (تيمس) جا خوش كرده بودند اين رخداد عظيم و سترگ را يك نمايش نيمه جدي ايرانيان ستمديده مي انگاشتند، اما هنگامي كه هيأت مبعوث درميان گردباد مخوف طبيعي آن روز (۲۹خرداد ۳۰) و تظاهرات پرشكوه مردم خرمشهروآبادان كه در آن سوي اين بندر، هيجان زده فريادهاي شادي و مسرت از خارج مي ساختند از پله هاي اداره مركزي شركت غاصب بالا مي رفتند و هراسي از تهديدهاي رؤساي انگليسي به دل راه نمي دادند. آن وقت آقاي (مستر دريك) مديرعامل انگليسي شركت و ساير مديران آن به تلخي دريافتند كه با هيأتي سروكار دارند كه پشتوانه ايشان ملت با عزم و اراده ايران قرار دارد. وقتي هيأت در برابر دفتر مديرعامل شوريده حال شركت (مستر دريك) قرار گرفت (دريك) از ايشان پرسيد براي چه منظوري اينجا آمده ايد؟

سخنگوي هيأت گفت: براي اجراي قانون ملي شدن شركت... (دريك) در حالي كه رخساري برافروخته از خشم آميخته با نگراني داشت در پاسخ اشعار داشت كه ما قانون شما را به رسميت نمي شناسيم و از لندن دستور مي گيريم نه دولت شما! هيأت گفت: تا رسيدن دستور از لندن فعلاً يك اتاق باتمام وسايل در اختيار ما قرار دهيد تا در آنجا استقرار پيدا كنيم، (دريك) آشفته حال كه نمي دانست واگذاري يك اتاق در اداره مركزي شركت به منزله نخستين گام و موضع نخستين براي اجراي مأموريت اصلي هيأت است بدين امر رضايت داد و هيأت درآنجا استقرار يافت. وقتي نخستين موفقيت هيأت به اطلاع مردم گرد آمده در آن سوي رود (در آن هنگام هنوز پلي برروي رود كارون مقابل اداره مركزي برقرار نشده بود) رسيد، هيجانات و فريادهاي پرشور آنها به اوج رسيد و همين قضيه وحشت تازه يي بود كه بر اركان وجود مديران شركت غاصب چپاولگر انگليسي راه پيدا كرده بود.

 مردم آبادان وخرمشهر -۲۹ خرداد ۱۳۳۰- روز خلع‌يد انگليسي‌ها

دريك كه تازه از رؤياي دردناك واگذاري جايگاه و هيجانات پرشور مردم بر خويشتن تسلطي نسبي يافته بود عصر آن روز به حكم مهمان نوازي، مجلس عصرانه يي ظاهراً به منظور آشنايي با هيأت در اتاق خود ترتيب داده به جاي اينكه در پشت ميز قرارگيرد در كنار اعضاي هيأت بر روي يك صندلي نشست و اين كار ظاهراً به منزله احترامي بود كه نسبت به مهمانان عالي مقام ايراني به جاي مي آورد. در دفترمخصوص دريك اعضاي هيأت كه عبارت بودند از: مهندس بازرگان رييس هيأت مديره موقت كه مهندس حسيبي او را به دكتر مصدق معرفي كرده بود، آقاي ناصر قلي اردلان از مجلس شوراي ملي، دكتر متين دفتري از مجلس سنا، حسين مكي عضو ناظر از مجلس شوراي ملي (در آن روز آقاي الهيار صالح رييس هيأت مختلط و نجم الملك سناتور انتصابي در ميان هيأت نبودند و در تهران ماندند). هنگامي كه (دريك) كه خود را عامل و در واقع صاحب شركت غاصب نفت!! به اعضاي هيأت مختلف معرفي و مترجم سخنان اين مأمور مغرور انگليسي و معاون وي مستر(ميس) را معرفي مي كرد يك اقدام بسيارمتهورانه و جالب كه از طرف مكي به عمل آمد وضع را به نحو دلخواه تغيير داد. مكي با يك اشاره كه از نظر دريك پوشيده ماند به بازرگان نمود، او را به پشت ميز مديرعامل نشاند، والحق كه بازرگان با وجود همه محافظه كاريش اين مهم را انجام داد، بطوري كه وقتي دريك سرگردانيد و بازرگان را كه البته درست وي را نمي شناخت در جايگاه خود بديد با عصبانيت و خشم زايدالوصف از جاي خود برخاسته و در حالي كه به اين عمل اعتراض شديد مي كرد با حالت دگرگونه يي فرياد كرد كه من از اينجا با كشتي مخصوص شركت به بصره خواهم رفت و از آنجا امور شركت را اداره خواهم كرد، اما در غياب من مستر(ميس) معاونم امور اينجا را زير نظر خواهد داشت!
اما پس از خارج شدن دريك از اداره شركت، ميس و بقيه اعضاي انگليسي هم از اداره بيرون رفته به كشتي نشستند و به بصره شتافتند.

در اين وقت هيأت مديره به مكي تكليف كردند تا به كمك كاركنان ايراني دفتر هيأت مديره شركت سابق و مردم به بالاي بام شتافته پس از برداشتن پرچم انگليس از روي بام، پرچم ملي ايران را برفراز اداره به جاي پرچم انگليس به اهتزاز درآورند. هيأت مديره در ميان هيجانات فوق العاده شورانگيز مردم آبادان وخرمشهر فوراً خبر اين پيروزي درخشان را براي دكتر مصدق مخابره كردند و مصدق در پاسخ تلفني به بازرگان خاطرنشان كرد كه به كليه انگليسي هايي كه در آبادان و مناطق نفت خيز كار مي كنند تذكر دهند در صورتي كه با همان مزايا و حقوق قبلي به ماندن در دستگاههاي شركت ملي نفت ايران رضايت دارند بر سر مشاغل خويش با اطمينان خاطر باقي بمانند ولي مستر (كي ـ بي. راس) رييس استراليايي پالايشگاه آبادان شركت سابق نفت به هيأت اطلاع داد كه آنان حاضر به همكاري با ايرانيان نيستند!  به هر حال آخرين مرحله خلع يد از شركت سابق غاصب نفت در روز ۱۱ مهرماه ۱۳۳۰ انجام گرديد، كه با نظارت مستقيم هيأت خلع يد از طريق رودخانه اروند رود از اسكله (مرغابي) و بعضاً به وسيله هواپيما به كشور انگليس رفتند و بدين ترتيب عظيم ترين ثروت ملي ايران در اختيار صاحبان خود، ايرانيان قرارگرفت. در اينجا لازم به يادآوري است كه درگيرودار خروج انگليس ها از خرمشهر و آبادان، ناگهان سيل خبرنگاران خارجي مصاحبه هايي از پيش تنظيم گشته انجام می دادند، آنان يكصدا ميگفتند آيا شما ايرانيان پس از بازگشت كاركنان، مهندسين فني انگليسي قادر به اداره پالايشگاه و ديگر دستگاههاي شركت نفت هستيد؟ 

پس از اتمام خلع يد دكتر مصدق به منظورحفظ تأسيسات نفت لايحه يي به عنوان (لايحه ضدخرابكاري) تسليم مجلس شوراي ملي مي كند كه در آن براي مرتكبين عمليات خرابكارانه (تخريب دستگاههاي پالايشگاه) و يا قطع لوله هاي نفت مجازات هاي سنگين پيش بيني شده بود.

بقیه عکسهای این واقعه را اینجا ببینید

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور