تبليغاتX
فتووبلاگ آبادان
 
   
     
 
 
 

هر کودک با این پیام به دنیا می آید ، که خدا هنوز از انسان ناامید نیست . خدایی که هر روز در خلقی جدید است ، همو که ناامیدی را گناهی نابخشودنی در حد کفر و شرک می داند. انسان ، موجودی است که بنا به اختیار و تواناییهایش ، می تواند بدی را به خوبی و غم را به شادی تبدیل کند .

امروز ، مردی پا به عرصه این خاک نهاد که تا قیام قیامت ، - حتی دشمنانش -  عدالت را با او می سنجند و خطاب به همیشه ی تاریخ می گوید :

« دنیا ، خوابی است که اگر باورش  کنی ، باخته ای »

باید بخوانیم این کلام گهربار را ، بارها و بارها...تا در جانمان بنشیند . تا بدانیم وقتی هدف ما مقدس و خیر است ، وقتی نگاهمان پاک است ، وقتی به طمعی یا توصیه ای قدم برنداشته ایم ، کسانی هم هستند که  سلایقی دیگر دارند . زانوی غم بغل گرفتن چاره نیست . به زندگی بیاندیشیم ، به عزیزانمان ، شهرمان ، وطنمان .
ما در مقابل اینهمه ، مسئولیم .

مبادا که از تلاش مثبت ، از امید ، از خواندن ، نوشتن ، دیدن ، کار کردن و خندیدن دور شویم.
مبادا که از رحمت خدا نومید شویم .
مبادا که مسیر خیراندیشی و نوعدوستی ، از ما خالی شود .
مبادا که عقل ما تعطیل شود و فراموشی و تخدیر جای آن را بگیرد .
مبادا که چراغ عاطفه مان خاموش شود و کینه و نفرت و نومیدی برافروزد.

و یادمان باشد که ساحل بهانه ایست ، «رفتن» ، رسیدن است تا دوباره دست به دامان علی(ع) شویم :

«نیک اندیشی ، آدمیان را به نیک رفتاری رهنمون می سازد »
 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 اروندکنار-قایقها و لنجهای صیادی

Arvand kenar , fishing boats , fishermans


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - احمدآباد - بازارصفا

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

عامو شامُراد

حِنا بده

عامو شامُراد

اسفند.

يارُم ميايه...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزیره مینو - آبادان - ۱۳۸۷

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

ناصرتقوايي - عكس : امير مينابيانخیلی معنی دارد که در یک بانک اطلاعاتی نسبتاً مرجع مثل این که اساساْ باید برای ارجاع و فیلم‌شناسی مورد استفاده قرارگیرد برخی از اطلاعات بسیار روشن که تقریباً اطلاعات عمومی محسوب می شود موجود نباشد!

ناصرتقوایی ، از تبار نسلی است که کار خودش را کرد ، و آنچه ماندگارشد وسعت نگاهی‌است که به هم‌نسلان و نسل‌های بعدازخود تقدیم کرد.

او این‌روزها از دردی تكثيرشده‌ سخن می گوید :« من یک بیماری دارم . بیماری مهلک . روزنامه که می‌خوانم معنی حرف‌ها را نمی فهمم . تلویزیون که می‌بینم معنی جملات را نمی‌فهمم . فارسی امروز را می‌شنوم اما معنی‌اش را نمی‌فهمم . آقا این جملاتی را که شما می‌گوئید و می‌نویسید معنی‌اش آن چیزی نیست که من می‌فهمیدم و می‌دانستم . معانی واژه‌ها عوض شده است ...ادامه »

تقوایی این روزها درتدارک نمایشگاه پنجاه سال عکس خود در تهران است. بايد اورا بياد بياوريم که فارغ ازجنجال ، هياهو و تخريبِ مرسوم ،  همچنان دارد كارش را مي‌كند .

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

قرارمان ، سپيده دم جمعه بود . يكي از روزهاي مهرماه 87 ، روبروي سينمانفت آبادان. مابقي گروه از كوي ذوالفقاري به ما پيوستند .

«بابك» كه مرا دعوت كرد به اين ضيافت ، هيچ نپرسيدم از كم و كيف ماجرا . بايد به سمت جنوب آبادان مي‌رفتيم . جاده خسروآباد،روستاي شلحه . نهر «حيّر» .

منطقهء عمومي آبادان ، به‌واسطه نوع خاكش كه حاصل آبرُفت است ، منطقه‌اي بسيار پربركت و بالقوه از حيث كشاورزي ، دامپروري و صنايع جانبي است . حضور تاريخي ايرانيان در اين ناحيه هزاران سال قدمت دارد . زيرا اين منطقه بر دهانهء اروند و گلوگاه خليج فارس واقع شده است و همواره براي حكومتها و امپراطوريها ، حائز اهميت بوده است .

مجاورت با دو رودخانهء آب شيرين ، به همراه عواملي كه پيشتر ذكر شد، درطول تاريخ مردم را به اين منطقه كشانده و ماندگاركرده‌است . با ظهور قرن بيستم و تولد پالايشگاه و آبادانِ صنعتي ، نوعي ديگر از حيات و تمدن در اين منطقه تعريف شد . تمدني كه اگرچه نشانه‌هايي ازتمدن سرزمينهاي مهاجران جوياي كار داشت ولي ريشه‌هاي عميقي از فرهنگ بومي منطقه‌آبادان را پديدار مي‌ساخت.

سفر سفال

به نهر حيّر مي‌رسيم . منطقه‌اي بكر ، ساكن . ساكت . يكي از افراد گروه – آقاي ناصري- قافله سالار اين كشف و شهود مي‌شود . همه‌چيز راهمراه آورده است : آش براي صبحانه ، قهوه ، چاي و آبي خنك و گوارا با طعم گلاب كه بقول دوستي ، حقيقتا «ياحسين(ع)» دارد. همه چيز براي عاشق شدن مهياست .

 آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد

كف كارگاه كوزه‌گري مي‌نشينيم و ناصري با كلام عاشقانه‌اش مارا پيدا مي‌كند . عاقبت ، آنكه منتظرش بوديم نيز از راه مي‌رسد . چهره‌اي صبور و آرام دارد كه درهنگام كار بسيار معصومانه‌تر نيز مي‌شود.مثل نگاه خالق به مخلوق ، دقيق ، نگران ، مهربان.

نمي‌تواند فارسي صحبت كند . ناصري به عربي مي‌پرسد : نامت چيست : پاسخ مي‌دهد :    « هوشنگ كوزه‌گر» .

مي‌پرسم:  هوشنگ ؟ كوزه‌گر؟ زبان عربي؟!

او توضيح مي‌دهد و ناصري ترجمه مي‌كند كه جد اندر جد ، كوزه‌گر بوده و چندين و چند نسل پيش از كنگان – دراستان بوشهر- به اينجا مهاجرت كرده‌اند . تمام خاندانش به همين حرفه اشتغال داشته‌اند و اين را مي‌توان از چندين كوره‌ء پخت سفالِ متروك در آن منطقه كه شايد قدمتشان به قرن برسد هم متوجه شد.

 

كوره‌هاي قديمي سفال - حيّر

 دركنار كارگاه ، كوزه‌هاي قليان رج شده‌اند كنار ديوار يا توي كارتن. مي‌گويد : قبلاً حُبّانه * و كاسه و خيلي چيزهاي ديگر مي‌ساختيم ولي حالا.....فقط كوزهء قليان ، آنهم براي صدور به حاشيه خليج‌فارس .

كوزه‌هاي قليان ، رج شده بركنار ديوار

اكبر، گِل ترقّه‌اي‌هايي * را مي‌بيند كه از دستي ناشناس، از سر غيظي مبهم يا ميل تخريبي گنگ، به سمت ديوار كارگاه كوزه‌گري پرتاب شده اند .

 مي‌پرسم : خودت اهل قليان كشيدن هستي ؟ مي‌گويد: ابداً .

گوشهء ديگر كارگاه مقدار زيادي گِل انباشته شده كه بعنوان ماده اوليّه استفاده مي‌شود. مي‌پرسم: باخاك همين منطقه گِل درست مي‌كني؟

مي‌گويد : نه ، با قايق به وسط بهمنشير مي‌روم و از كفِ بهمنشير ، اين گِلهاي زنده و شيرين را استخراج مي‌كنم . براي مقاومت بيشتر ، گُل‌ني*  نيز چاشني ملاط مي‌شود.تكه‌اي از گِل را جدا مي‌كنم و بو ميكشم . عليرغم تصوّرم نه تنها بوي لجن نمي‌دهد بلكه عطر خاك زنده ، رايحه‌اي بسيار لطيف دارد.

درذهنم مي‌گذرد: خاك زنده‌، زندگي‌بخش است.

استادِ كوزه‌گر، گل را آماده مي‌كند.

تكه‌اي گل را مي‌كَنَد وبرروي سكويي سيماني ورز مي‌دهد . آنگاه به پشت چرخ كوزه‌گري مي‌رود. اين چرخ ابتكاري از دوصفحه و يك محور آهني تشكيل شده است و بگونه‌اي ساخته شده كه هم بتوان آنرا به الكتروموتور وصل كرد و هم با گردش كف پا برسطح زيرين آن كار كند.چرخهاي قديمي امّا ،‌ چوبي بودند .

كار عشق بالا مي‌گيرد . با حركت پاي استاد كوزه‌گر ، گِل بر صفحه به رقص درمي‌آيد و در پيچ و تاب انگشتاني نوازشگر ، از شكلي به شمايلي و از هياتي به هيبتي درمي‌آيد .

كوزه‌ها كه خشك شدند ، نوبت پختن فرامي‌رسد. كوره‌ را استاد،بادستان خود  برپا كرده‌ است. اتاقكي سرپوشيده ، با طاق ضربي آجري ، با دريچه‌اي كه براي ورود و چيدن كوزه‌ها روي هم استفاده مي‌شود و هنگام خروج و روشن كردن كوره ، با آجر و ملاط كاهگل بسته مي‌شود .

كورهء پخت سفال

در ورودي كوره سوراخي تعبيه مي‌شود كه «دماسنج سفالي » در آن قرار مي‌گيرد. اين دماسنج درحقيقت قطعه‌ءگلين ميله‌اي شكلي است كه درون آن سوراخ قرار مي‌گيرد و همزمان با محتويات كوره مي‌پزد . كوزه‌گر از تغيير رنگ اين ميله سفالي به ميزان حرارت و مرحله پخت سفال پي مي‌برد. درحقيقت ، اين دماسنج سفالي از اجداد «ترموكوپل»هاي صنعتي محسوب مي‌گردد.

دماسنج سفالي

 

وقتي پختن تمام شد، بسته به دماي محيط گاه تا سه روز طول مي‌كشد تا كوره سرد شود و بتوان محتويات آنرا خارج كرد.

داخل كوره‌ي پخت سفال

درطي خروج كوزه‌ها از كوره ، كنترل كيفيت چشمي صورت مي‌گيرد و آنها كه تغيير شكل داده‌اند يا رنگشان غير طبيعي شده است همانجا دور انداخته مي‌شوند. كنار كورهءسفال ، تلي از كوزه‌هاي شكسته‌ است كه دست رد بر سينه شان خورده و حتي پس از تحمل رنج آتش ، مقبول نشده اند . دريايي از كوزه‌هاي شكسته ، سوژه‌هاي بكري براي دوربين هاي اكبر،جليل و من .

اين كوزه چو من ...

به سمت نهر راه مي‌افتيم . در راه ، به كوره‌هاي قديمي‌تر برمي‌خوريم . كوچك ، بزرگ و با سقفهاي ريخته ناشي از جنگ يا باد و باران.

كوره‌هاي بسيار قديمي

به «حيّر» مي‌رسيم . حركت آرام و زيرسطحي آب ، خش‌خش جانداراني پنهان در ميان نيزارها ، نخل‌هايي بكر و برافراشته ،  آفتابي دلچسب و بوي زهم رطوبت رودخانه ، فضايي مسحور كننده و رازآلود بوجود مي‌آورد. بي‌جهت نيست كه نام اين نهر حيّر است . حيرت ، در تمام عناصر محيطي آنجا تكثيرشده است.

 حيّر ، كه سرشار از حيراني بود

برمي‌گرديم .

در انديشهء دريايي از زندگي‌ام كه بزودي منتهي به مرگ مي‌شود.

چندين نسل عشق ، كه با خروج آخرين بازماندهء سفالگران بهمنشير، برباد مي‌شود.

چراغي از نشانهء روشن زندگي ، كه در طوفان عدم حمايتهاي عمومي خاموش مي‌شود.

اگر «لالجين همدان» سفال  معروفي دارد ، دليلش همّت ، خواستن و عشق تكثير شدهء اهالي آن منطقه از كشور ، به حمايت از رمزگان و نشانه‌هاي قومي و منطقه‌اي خودشان است.

كجايند آن نسلي كه آب خنك و صاف ، از حُبّانه‌هايي خوردند كه بالغزش دستان هنرمند خاندان «كوزه‌گر» ساخته شده بودند؟

كجايند آن نسلهاي پياپي كه تنور نان‌پزي‌شان در همين كوره‌ها پخته شد؟

 يك كوره سفال قديمي - سفال بهمنشير

بايد بيادبياوريم تا :

 -      مسئولان زيباسازي شهري ،خريد گلدان‌هاي مورد نيازشان را از همين حوالي و   با قيمت بسيار ارزان انجام دهند، نه با هزار واسطه و از چندصدكيلومترآنطرفتر.

 -      كودكان و نوجوانان و جوانان اين شهر باسفالگري بعنوان يك تلاش سالم و موثر و ارزشمند و يك نشانهء تاريخي زيست‌بوم  آشنا شوند. سفال بهمنشير رنگهايي بغايت روشن ومتنوع دارد . تا حدي كه نيازمند هيچ لعابي نيست.

-       نمايشگاه و فروشگاهي دائمي و شايسته از قابليتهاي اين ظرفيت بالقوه منطقه‌اي در مركز شهر دائر گردد.

-        چرخ اين كارگاه از گردش بازنايستد.

يادمان باشد ، هوشنگ كوزه‌گر ، آخرين بازمانده‌است و ما مسئوليم كه در كارگاه كم فروغ و روبه خاموشي اش ، تنها كوزهء قليان مي‌سازد و نه گلدان ، جامدادي و ...

 يادگارهاي سفالين

اگر روزي هواي گشت‌وگذار در اطراف آبادان به سرتان زد ، همان اول جادهء خسروآباد ، سراغ نهر «حيّر» را بگيريد . هوشنگ كوزه‌گر شما را پيدا خواهد‌كرد ، اگر به جستجويش برويد. شايدهم  به شادي حضور و توجه شما ، براي هركدامتان يك يادگار كوچك سفالين بسازد .  


پ.ن :

حبّانه : كوزهءاي بزرگ و سفالين كه پيشترها براي تصفيه و خنك نگهداشتن آب نوشيدني استفاده مي‌شد.

گِل‌‌ترقه‌اي : تكه‌اي گِل كه حفره‌اي دروسطش ايجاد كنند و هنگام پرتاب و اصابت به ديوار صداي ترقه‌مي‌دهد. نوعي بازي كودكانه.

گُل‌ني: گُلي كه بر سر شاخه‌ي ني مي‌رويد و مثل قاصدك با باد پراكنده مي‌شود .


لینک مرتبط : سفال بهمنشیر (1)

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

خاك برترين سجده‌گاه آدميان است . مبداء ، معاد ، و هرآنچه در اين ميانه است. فرقي ندارد كه خاكِ  كدام محدودهء جغرافيايي باشد. فرقي ندارد كه سرخ باشد ياكبود يا روشن . مثل آسمان كه همه جا يكرنگ نيست ، ولي آسمان است ، بالاتر از قامت و شعور ما . پاك ، بي انتها ، مرموز .

و ما از خاكيم . هزار رنگ ، هزار نقش ، هزار چهره . و خاك مي‌شويم و به رنگ خاكي درخواهيم آمد كه در آن دفن شويم. براي همين است كه خاكِ همه عالم – هررنگي كه باشد -  رنگ مرگ است .

مي‌گويند وقت مرگ ، روح از «جسم خاكي» بيرون مي‌جهد و به سوي «مستقرّ افلاكي» پرمي‌گشايد. و من مي‌انديشم خاكي كه لياقت همنشيني ابدي با روح را ندارد ، چگونه برترين سجده‌گاه مي‌شود ، تا محرم اسرار شود و خلوتگه يار ؟ چگونه اشك و خون را  مي‌ستاند تا در روز موعود ، به حق و باطل شهادت دهد؟

خداوند ، با خاك نيز مهربان است . خاك ، بندهء فرمانبردار و محرم اسرار اوست .

كوزه‌گري ، معجزهء دميدن روح است به كالبد خاك ، و كسي چه مي‌داند ؟... شايد كه آن كوزه‌گر نخستين ، آنقدر به كارگاه آفرينش خداوند زل زده باشد ، تا خداوند رحيم ، براي شادكردن دل بنده‌اش ، حرفي از كتاب مستطاب خلقت را به او نيز آموخته باشد.

  

به همين دليل ساده ، كار كوزه‌گر ، فقط كار گِل نيست ، كار دل هم هست . آنجا كه به جستجوي گِل مرغوب روانه ‌شود ، و چون يافتش ، ورز دهد ، مشت بكوبد ، تا نرم شود و هيچ ناراستي از جنس غرور  در آن نباشد ، تا لايق شود، شايستهء نقش عشق  . آنگاه با انگشتان نوازشگرش ، آرام آرام ، عاشقانه ، آنقدر آن را شكل دهد ، صيقل دهد ، نقش زند تا مقبول شود .پس در آتشي عظيم و سوزنده ، آنچنان  بپزد ، كه جاي آن نوازشها ، براي هميشه به يادگار بماند .

  و كوزه‌گر ، حيران از اين معماي هستي – كه تنها يك حرفش را آموخته -  ، «حَيّر»* بخواند .

  


*‌ حَيّر Hay-yer : آوازي كه كوزه‌گران هنگام كار مي‌خوانند يا صداي چرخ كوزه‌گري درهنگام كار. نام نهري در جنوب آبادان ، نزديك روستاي شلحه .

كوزه‌گري ؟ درآبادان ؟!

.....

.......

منتظر باشيد.

لینک مرتبط : سفال بهمنشیر (2)

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

خرمشهر ، زير پل - بساط آرامشي شبانگاهي

اندك جايي براي استراحت

و كباب دل و جگر

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

یک بعدازظهر آرام تابستان ۸۷

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - بازار ماهی فروشها

 

عنوان : شعری از فدریکو گارسیا لورکا

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اگر اهل صبح باشی و لذت سحرخيزي را بر شيريني خواب صبحگاهي ترجيح دهي ، دلت مي‌خواهد نرم‌نرمك بيايي بيرون از خانه و پياده براني به سمت شط و بوي ماهي و صداي فيدوس. توي اميري كه مي‌پيچي،  بوي آشناي آش آبادان ، مشامت را قلقلک مي‌دهد و دل‌ضعفهء اول صبحت را جري‌تر مي‌كند . مثل همان كارتون‌هاي قديمي راستِ دماغت را مي‌گيري و مي‌روي تا  آش فروشي‌مقدم.

به چند‌نسل آش داده‌باشد خوب است؟ صفاي سفرهء صبحانهء فقير و غني اين شهر . علي‌الخصوص كه نمك و فلفل سياه و قرمز و ليمو و نان گرم روي ميز، هي‌ چشمك بزنند و اطوار بيايند برايت !

يكي با دوچرخه‌اش مي‌آيد براي آش ، ديگري پياده ، آن ديگر با ماشين گرانقيمت . سهمِ آن فقيري كه هر روز مي‌آيد و بي‌صدا مقرري‌اش را مي‌گيرد و مي‌رود هم محفوظ . چقدر بركت دارد اين نعمت، خدا !

اگر اهل صبح باشی و لذت سحرخيزي را بر شيريني خواب صبحگاهي ترجيح دهي ، خيلي چيزها مي‌بيني كه ديگران از لذت ديدنشان محرومند.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

آبادان - بندرصیادی - ۱۳۸۶

این یک شناور صیادی است . لنج یکی از انواع شناورهای سنتی صیادی است .جاشو - ملوان لنج - درحال تهیه سوروسات ناهار بر روی اجاقی ساده است. روبرویش کابین ناخدا و بالای کابین نوعی وسیله صیادی سبد مانند بنام گرگور قرار دارد.

پشت اتاق جناب کاپیتان ، يك در افقي است كه به قسمت تحتاني لنج كه موتورخانه و انبار است راه دارد. به اين قسمت خَن مي‌گويند.

اين نيمدايره حلبي سفيدرنگ پشت لنج و جلوي تصوير هم  آبريزگاه -همان  WCخودمان!- لنج مي‌باشد.خودتان سازوكارش -ايضا همان Mechanismخودمان! - را حدس بزنيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اروندکنار - آبادان - ۱۳۸۵

Aravand kenar - ABADAN - 2007

اقتصاد سنتی، برپايه مواد اوليه موجود در اقليم شكل مي گيرد. نخل ، يكي از منابع استراتژيك اقتصادي اين منطقه مي‌باشد كه متاسفانه بدليل وقوع جنگ آسيبهاي زيادي ديده است.شهرت نخلستانهاي اطراف آبادان آنچنان بود كه حتي پاي عكاسان آژانس مگنوم را نيز به اين اقليم باز كرده بود .

 نخل هيچ چيز دور ريختني و اضافي ندارد . حتي از برگهاي خشكش نيز محصولات مفيد و زيبايي مثل سبد، تابيزه ، حصير ، جارو ، كلاه آفتابگير و ...در رنگها و طرحهاي متنوع ساخته ميشود.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

بازارماهی آبادان


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

              اي بهتر ازروشنايي وقت رسيدن نيامد؟

              روشنترازهرچه خورشيد گاه دميدن نيامد؟

          

              در لحظه هاي تمنا پيچيده عطر شكفتن

 

              اي باغبان گل سرخ هنگام چيدن نيامد؟

 

               خوانديم در تيرگي ها با آرزوي طلوعت

 

               آخر خدايا زمان خورشيد ديدن نيامد؟

 

               قايق شكستيم و مانديم در عمق تاريك طوفان

 

              دستي صميمي براي ساحل كشيدن نيامد

 

               گفتند از آسمانها آيد نداي ظهورت

 

               اي آسمانها بگوييد روز شنيدن نيامد؟

 

               مارا كمك كن بياييم همراه پروازت اين بار

 

               هرچند ازماتوان باتو پريدن نيامد

 

 

شعر: سعید تکلومنش

عکس: حمید حقی

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

بازار ماهي آبادان

آبادان - بازار ماهي

ABADAN fish shop center

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - بازارماهی

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور