تبليغاتX
فتووبلاگ آبادان
 
   
     
 
 
 

مجموعه‌ي «جانباز» ، مقام اول جشنواره‌ي مقاومت «پايتخت پنجره‌ها» در بخش مجموعه‌ي مستند .

عكاس : امين نظري

بياد جانباز شيميايي  شهيد « ناصر سلطاني فرد »

روحش شاد.


مرتبط :

* تك عكس هاي برتر جشنواره‌ي مقاومت «پايتخت پنجره‌ها»

* معرفي برترينهاي جشنواره ي هنري مقاومت «پايتخت پنجره ها»


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

علي سراج همداني 

نويد ريحاني

زينب روستايي

محمدباقر عسكرپور

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزيره مينو

تاقبل از آن سفر ، از تنها رفتن به مینو واهمه داشتم . از اشباح ، خش خش های مرموز میان نیزارها ، و چیزی که نمی دانستم چیست ، میترسیدم. آدمیان دشمنند با آنچه نمی دانند.*

آن روز ، رزمنده ای عزیز که افتخار همراهی اش را داشتیم گفت که اینجا روزی یکی از مقرهای گردان قائم(ع) آبادان بوده است . خانه ای در نقطه صفرمرزی. تعریف می کرد که چگونه ، چه کسانی در همین نقطه با تیر مستقیم شهید شدند ، زخمی شدند ، شیمیایی شدند...

یادآوری خاطرات تلخ ، می گوید که هر وجب از این خاک ،اين آب ، اين هوا ، اين سرزمين پهناور ،  با خون حفظ شده است .

حالادیگر از مینو نمی ترسم . مینو خلوتگاه است ، عبادتگاه ، پیشانی سجده ...

دلم که می گیرد ، خاکستری که می شوم ، بی تاب ،  میرانم به سمت مینو .

مینو مرا میخواند.

مینو یعنی بهشت.



*: حدیثی از مولاعلی(ع) در نهج البلاغه

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اکثرکسانی که دررابطه با تاریخ معاصر آبادان و خرمشهر با آنها به گفتگونشسته‌ام ، در يك جمله اشتراك نظر دارند: " ما در مورد آبادان و خرمشهر، بايك تاريخ ناگفته مواجهيم" . تاريخ ناگفته و ناديده‌گرفته‌شده‌اي كه جعبه‌ي سياه بسياري از پرسشهايمان در رابطه با مسائل جاري اين دوشهر است.فرقي نمي‌كند كه اين «رازهای عمومی»! ، متعلق به چه تفكر و گرايشي باشند. مهم اين است كه عدم مواجهه‌ی منطقي و تحليل و بازشناسي صحيح اين اتفاقات ، براحتي موجب « انکار »  آبادان و خرمشهر می شود .

از خاطرات ملّی شدن صنعت نفت ، تااتفاقات سياسي و اجتماعي گسترده و منحصربفردي كه در طول سالهاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ، در اين شهر بروز كرد. از خاطرات روزهاي خاكستري و ملتهب مابين پيروزي انقلاب و شروع جنگ تحميلي ، تا گسترده شدن سايه‌ي عفريت جنگ بر اين دوشهر و حماسه‌هاي مردمي . از خدمت‌ها ....تا خيانت‌ها .

متاسفانه ، نگاه سياه و سفيد و مطلق‌انگارانه به اين خاطرات ، موجب شده است كه افكار عمومي ، راه حل ميانه را برگزينند: خاموشي . و «خاموشي» سرآغاز «فراموشي» است که مثل دردی بی درمان ، آهسته آهسته ، روح خرمشهر  و آبادان را  در انزوا مي‌خورد .

مدتي پيش به لطف دوستي بسيار عزيز،  بخت اين را داشتم كه يكي از معدود آثار ماندگار جنگ را بخوانم . كتاب «دا» . روایت عینی و تكان دهنده‌ي « سیده زهراحسینی» از اولین روزهای جنگ با ذکر ریزترین جزئیات و با مستندها و ارجاعات واقعی و ارزشمند. این کتاب به کوشش «سیده اعظم حسینی» تهیه شده است و انتشارات سورهء مهر ، آنرا چاپ كرده است.

« دا » فراتر از زمان ماست . این جمله را یک خانم نویسنده گفته است . اما من اینجا می گویم : «دا» داستان نیست ، كه زاييده‌ي خيال باشد و بعضاً فراتر از زمانه . اتفاقاتي كه راوي به آن اشاره مي‌كند ، بخشي از خاطرات نسلي است كه در نقطه‌ي صفر مرزي ، آرام و شاد زندگي مي‌كرد و يك روز با برخاستن از خواب همه‌ي هستي خود را در مواجهه با جنگ ، نابودي ، مرگ ، رنج و تحقير ديد. اين اتفاقات بنا به تاييد افراد موثقي كه مي‌شناسم ، ريشه در واقعيت دارند و هيچكدام زاييده ذهن و خيال نيستند.

« دا » ، فراتر از تبليغات و مفاهيم كليشه‌اي مرسوم ، بخشي از هزينه‌ي پرداخت شده‌ توسط مردم بیدفاع خرمشهر و آبادان براي جنگ را آشكار مي‌كند . راوي اذعان مي‌دارد :« برخی مطالب را نخواستم بگویم » ، با اين حال ردپاي روشن خيانتها ، بي‌توجهي‌ها و تبعيض‌هايي كه در حق مردم مظلوم خرمشهر  و آبادان اعمال شده است را در لابلاي اين كتاب ارزشمند مي‌توان يافت.

در طول مدتي كه مشغول مطالعه اين كتاب بودم ،‌بارها گريستم و تلخي اين بغض هنوز رهايم نمي‌كند .اما صبوري زينب گونه‌ي مردمان داغديده‌ ، رنجور ، مظلوم اما سرافراز و مغرور خرمشهر و آبادان ، دوباره مرابه شكيبايي دعوت مي‌كند.

« دا » روایت تلخ رنجهای انسان  است . و انگار که شیعیان واقعی - و نه آنها كه دين را ابزار زندگي كرده‌اند-  ، ميراث‌دار همه‌ي رنجهاي تاريخ بشريتند.

« دا »  يك فرياد است ، كه خاموشي و فراموشي ناگزير را به هم مي‌ريزد .

 مطالعه‌ي «دا» را به هر ایرانی که این نوشته را می‌خواند ، توصيه مي‌كنم. 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

جزيره مينو - غرب آبادان

عكسهاي عليرضا بختياري از همين مكان.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 خانه ای که سنگر شده بود . جزيره مینو . غرب آبادان . لب مرز . سنگرنوشته‌هاي كساني كه اينجا بر سر باورهايشان مانده‌بودند، تا من و تو بمانيم ، تا وطن بماند، تا... .

كسي مي‌داند مينو كجاست؟

3225

فاضل آقايي  گردان 235 تانك

پادگان دژ خرمشهر

255روز اينجا مانديم

علي ميرزا قائدي اعزامي از

 

 وقتي بيايي...

خورشيد و ماه از خانه‌ي بزرگشان يعني آسمان پايين آمده و به تو تعظيم مي‌كنند.

وقتي بيايي آبهاي جاري خاموش شده و اسم تورا با جريانهاي خود مي‌نويسند.

وقتي بيايي فقير مسكين بهترين هديه‌اي كه دارد به تو مي‌دهد.

وقتي بيايي انگشتر پادشاهي تورا ماهي‌هاي دريا با مرواريدها مي‌سازند .

وقتي بيايي با تو عشق ، پاكدلي و ايمان جاري مي شود.

وقتي بيايي سياهي شب با نور تو روشن مي شود.

مهدي

زودتر بيا

به حق فاطمه. 

یامهدی ادرکنی

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

نگاهِ عكاس ايراني بخاطر تنوع جغرافياي زندگي‌اش ، بخاطر تجربيات منحصربفردش واين‌همه اتفاق كه درطول پنجاه سال گذشته در اين سرزمين رخ داده‌است ، نگاه ویژه ای است.وقتي سالهاي متمادي، ايران بعنوان كشوري خبرساز در رسانه‌هاي جهان معرفي‌مي‌شود ، ايجاب مي‌كند كه نوع نگاه ، هوش تحليلي و جهت‌گيري ذهن عكاسان ايراني در مقايسه با همتايان جهاني‌شان بسيار متفاوت باشد . به تعبيري ، « دیگران » بايد چندصدسال صبر كنند ، تا اينهمه اتفاق برايشان رخ دهد.

همين فشردگي زماني باعث مي‌شود تا عكاس ايراني سريع تر تصميم بگيرد و شتابزده‌تر عمل كند. هرچه به كانون حوادث نزديكتر باشي ، زمانِ تحليلِ شرايط عكاسي كمتر مي‌شود و تو ناگزيري كه هرچه زودتر تكليفت را با موقعيتي كه پيش آمده روشن كني و تا آنجا كه مي‌تواني ،  بيشتر و سريعتر دكمه شاتر را بفشاري .

حتي اگر بپذيريم كه عكس ، ساحتي‌است كه مرگ  را بي‌اعتبار مي‌كند و لحظه‌ را براي هميشه جاودانه مي‌سازد ، بايد براي اين عكس ، حسابي جداگانه بازكرد.

چه فرقي مي‌كند كه عكاس چه كسي بوده است؟ مهرزاد ، عليرضا ، صفر ، جاسم و يا...

آنچه شاهكارعكاس است و تا ابد در اين عكس جاودان شده است ، نمايش جنايتي بنام کشتارمردم بی دفاع غیرنظامی  است كه هيچ قلمي ياراي نوشتن آن را ندارد . قبرستان آبادان ، سال 59، قبري كوچك ، بی ‌نام و نشان ، غريبانه ، با يادداشتي كه شخصي گمنام ، از سر تعهد به مفهوم انسانيت بر آن بجاي گذاشته است :

«بچه 3ساله پيراهن قرمز – دعا همراه با سنجاق روي سينه نصب شده – 12/7/59 » همين .

مهم نيست كه اين كودك در بمباران احمدآباد كشته شده است يا شطيط يا اميري يا ذوالفقاري . مهم نيست كه اصلا از خانواده‌اش كسي زنده مانده باشد تا اين نوشته هاي شتابزده به دردش بخورد .  مهم نيست كه اين كودك ، نورچشم و دردانهء چه كسي بوده است و به كدامين گناه اين چنين مظلومانه درخاك و خون كشيده شده است . مهم نيست كودكي با دعاي سنجاق شده برسينه ، بلاگردان كدام كودك ديگر شده باشد...

مهم اين است ، كه عكاس – هركه باشد – از  اين شاهكار خود ، دلتنگي و نفرتي ابدي  دارد .

تلخي ازاين بيشتر؟...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

عکاس : ؟

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

در یک خانه نزدیک گمرک - آبادان - ۱۹ سال پس از جنگ

ABADAN - 19 years after war


روزي كه يادگرفتي دقيق شوي ، مي تواني تصاوير را درذهنت يا روي فيلم ثبت كني. هيچ تفاوتي بين آن دو نيست.

 

«پل مارتين لستر»

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

کوی آریا

يكي بود يكّي نِبود

زير گُمبدِ كبود

يه شهري بود           شهرِ نبود

يه نخلي داش            نخلِ نبود

يه شطّي داش           شطّ ِ نبود

يه اسمي بود            اسمِ نِبود

 

مونُ تو بچّه بوديم

اسير يه قصّه بوديم

*

سلام عِليكاشون خوشَك

وِردِ دلاشون مِتِلَك

عكساشون سيا سفيد

قفلِ دلاشون بي كليد

كوچه‌ي خونهْ خونهْ شون

نِنِه ها تو سيني شون

برنجِ دونهْ دونه شون

لِنگه‌ي ظهر و بِچه هاي وِلشون

كينه نِبود تو بازي يايِ دِلشون

چه آفتابايي داشتن

چه مهتابايي داشتن

 

ئو روزا ئي شهر ما

رو زِمين تيكه نِداش

آدماش قاطي بودن

هيجّا مِثِشْ

كوچه‌ي چِل تيكّه نِداش

 

مَردُمونِ دلِ تنگ

بقچه هاشون كولِشون

عشقشون ئي طرفا

شهرِ بي خيالِ نام

شهرِ بي خيالِ ننگ

حلقه تو گوششون نِبود

كِنيز تو شهرشون نبود

«حسون» سياه بنده نِبود

صورت بي خنده نِبود

 

مو نشستم لبِ آب

تو چِشُم ، موجاي خواب

يكي فايز مي‌خونه توي‌دلم

بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم

وَختي كه بختك نِبود

روپُشت بون خار نِبود

دور و برُم تار نِبود

پِليتا زَنگي نِبودن

آجُرا سنگي نِبودن

قِضا بِلا دور بود

چِشم حسود كور بود

 

*

 

لِنجامون ماهي شدن

كنارِشط مُردن

شطّ ِ نقاشي شد و

نقاشيا ميموندن

كُكام ميگه

«كاكا يوسف» كه پِريد

صداشِ هيشكَس نِشِنيد

بارون بود

صاعقه زد سوزوندِش

پِرنده بود پِروندش

خاكِستِرش ارثيه مون

عطرِهواي قصّه مون

خواب ديده بود بِد اومِده

اوني كه مي‌خواس نِيومده

*

دِلُم تركش و تيربار

دِلُم زخماي ديوار

دِلُم پِلاك و باروت

دِلُم تابوت و تابوت

*

لِيناي شهرِبي چراغمون كور

غلوهامون گُم و گور

قبرامون دود و بُخور

همه از هم ديگه دور

خاطره‌ي تُمبك و تار و تنبور

دنيا داغون شده‌بود

دلِ خداي آسمون

خون شده بود

*

اونايي كه نبودين

اونايي كه بودين و هيچِ نديدين

اونايي كه بچّه بودن ، مرد شدن

تو چلچراغِ شب جنگ

شهيد شبگرد شدن

شب، شبِ بي ستاره بود

ماه اگه بود ، خاطره بود

خاكبازا  خونباز شدن

تو بازي   سرباز شدن

بازي ديگه بازي نِبود

صدا، صدا سازي نِبود

تير بود و تفنگي‌يا

صدا، صداي جنگي‌يا

سيماي خاردار نِديدن

گُلاي خاردار نِچيدن

چِفيه و گوني نِديدن

سنگرِ خوني نِديدن

چشاي شيميايي مون

پيشوني بندِ پاره‌مون

دوتا پاي شكسته

تو بِغِلِ يه جُف پوتينِ خَسِّه

 

برقِ سرنيزه‌ و چاقو توي شب

قمقمه هاي زخميِ پهلوونايِ تشنه لب

هيشكي «ممّد» نمي‌شه

تو سينه‌ي غربتيا شير نميشه

لباسِ گِل گِلي مون

تِناي گُل گُلي مون

اسباي بي سِوارمون

قربونِ روزگارمون

قربونِ روزگارمون

 

مو نشستم لبِ آب

تو چِشُم ، موجاي خواب

يكي فايز مي‌خونه توي‌دلم

بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم

*

ويرونَت ، آباديِ مو

غُصّه‌ي تو ، شاديِ مو

بَندايِ سبزِ دسِتتُم

رِفيقِ روزِ سختِتُم

قِضا بِلا گردونِت ميشُم

دنيا رو وِيلونِت ميشُم

خودُم رو دوش ميارُمِت

سنگْ رو سنگْ  ميزارُمِت

ماه ميشُم  برا شِبِت

آفتابِ اوِّلِ صُبِت

صداي فِيدوسِت ميشُم

آب ميشُم ، رودِت ميشُم

سُرخ ميشُم خونِت ميشُم

باد ميشُم ، هواي شرجيا ميشُم

لنج ميشُم

ماهي ميشُم

نخل ميشُم

فِنس ميشُم

دور و برت ميگردُم

دِخيلِتُم  بِبَندُم

 

نُقل ميشُم

نِبات ميشُم

لباسِ عيد‌ي‌يات ميشُم

خونه ميشُم كوچه ميشُم

پير ميشُم جِوون ميشُم بِچّه ميشُم

عمو عمو يادگاري

تو تنها يادگاري

*

ويرونَت آباديِ مو

غصه‌ي تو شادي‌ِمو

 

مو نشستم لبِ آب

تو چِشُم ، موجاي خواب

يكي فايز مي‌خونه توي‌دلم

بُخدا مو مال ئي آب و گِلُم

 

شعر: ولد زن (کورش کرم پور) - صادره ازآبادان - نشرنگیما۱۳۸۳

عكس : همشهري آرش   

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اروندکنار - منطقه عملیاتی والفجر 8 - ۱۳۸۵

Arvand borderline - Abadan - 2007

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

کشتی ایرانی غرق شده در روزهای آغازین جنگ تحمیلی

خط القعر اروند رود - ساحل عراق


  • از دکتر احمدنیا پرسیدم : نسبت تربيت نسل جديد با اهميت مقوله خرافه زدايي از واقعیتها چيست؟ پاسخ مرا ارجاع داد به کتاب " ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی" جوئل شارون :

علوم انسانی باید "آزادی بخش " باشد .

آموزش دانشگاهی باید آزادی‌بخش باشد؛ باید به فرد کمک کند از طریق شناخت زندانی که در آن اسیر است از بند اسارت بگریزد. ما باید ادبیات بخوانیم، هنر را درک کنیم، و زیست‌شناسی و جامعه‌شناسی را مطالعه کنیم تا از آنچه توجیه‌گران جامعه‌ی موجود می‌خواهند ما بدانیم رها شویم و به سطحی برسیم که بتوانیم واقعیت را به شیوه‌ای دقیق‌تر و بی‌غرضانه‌تر مشاهده کنیم.

سرانجام، جامعه‌شناسی شاید بیشترین توان بالقوه را برای رهایی و آزادی در دنیای علم دارد: در بهترین حالت، باعث می‌شود افراد با اندیشه‌ها، کنش‌ها و هستی‌شان روبه‌رو شوند.

 هدف جامعه شناسی واداشتن افراد به درک ماهیت فرهنگ و دانستن این که باورهای آنها نتیجه‌ی فرهنگ‌شان است.

واداشتن آنها به درک این که در جامعه‌ای زاده شده‌اند که تاریخی طولانی دارد، که آنها در آن جامعه رده‌بندی شده‌اند و نقش‌هایی به آنان داده شده است و این که سرانجام به آن‌ها گفته می‌شود که چه کسی هستند، به چه بیندیشند و چگونه رفتار کنند.

 واداشتن آنها به فهمیدن این که نهادهایی را که از آنها پیروی می‌کنند و معمولاً آنها را می‌پذیرند تنها شیوه‌های کارکرد جامعه نیستند- که همیشه شیوه‌های جانشین دیگری وجود دارند.

فهماندن این مطلب به آنها که کسانی را که بیمار، بد یا تبهکار می‌دانند اغلب فقط متفاوت با دیگران هستند. واداشتن آنها به درک اینکه کسانی را که دوست ندارند یا از آنها بیزارند اغلب محصول شرایط اجتماعی‌ای هستند که باید آنها را به شیوه‌ای دقیق‌تر و عینی‌تر درک کرد

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

وقتي روزهاي سخت در مقابل انسانهاي سخت زانو زدند، وقتي واژه ها براي بيان واژه «مظلوميت » تمام شدند ، عكاس دوربينش را بر‌داشت ومفهوم  «جنگ تحميلي » را اينگونه بيان كرد.  در نگاه وي ، اين  عكس محل تلاقی  همه آراء و احکامی است که بعنوان «دین» تدوین شده اند و هدف همه آنها تعالي فردي و اجتماعي انسان به سوي  حقیقت است . در اين عكس ، همگرایی زيبايي  که بین اسلام و مسیحیت در مقابل ظلم و تجاوز و کشتار مردمانِ بی دفاعِ غيرنظامي ، بوجود آمده است نمی تواند از سر اتفاق باشد. شاهكاري  كه به گونه‌اي ماندگار،  بيانگر دفاعي ابتدايي در مقابل تجاوزي سازماندهي شده است .

عنوان اين عكس «پايگاه بسيج -كليساي آبادان – 1360» است .  بنايي كه اين افراد در كنار آن «عكس يادگاري» گرفته اند يادمان قتل عام مردم بيدفاع اَرمَن  توسط دولت عثماني در سال ۱۹۱۵  ميلادي ،  و عكسي كه تو مي بيني يادمان قتل عام مردم بيدفاع آبادان توسط رژيم بعث عراق  در سال ۱۳60 خورشيدي  است . لباسهایی که از فرط گشادی به تنِ صاحبِ کم سالشان زار می زنند ، تكيه دادن كودك سمت چپ به بغل‌دستي‌اش كه اوج نياز به حمايت در اين سن را نشان مي دهد، نوجوان وسطي كه دستش را مثل يك سردارِ فاتح در جيبش كرده و با انگشتانِ دستِ ديگر علامت پيروزي را نشان مي دهد، ديگري كه زبانش را به شوخي بيرون آورده و تمام هيمَنهء نظامي عكس را بهم ريخته و در آن شرايط بمباران و نبرد خانه به خانه ، مرگ و زندگي را به سُخره گرفته است ،  مندرس بودن پوتين و كفشهاي گلي افراد ديگر ، همه نشان از «تحميل» شدن جنگ به مردمی بيدفاع دارند . مردمی که «جنگجو» نبودند و «جنگزده» شدند . مردمي كه مظلومانه از خاک و خانواده شان دفاع کردند و غریبانه در خون غلطیدند.

چقدر جوان امروز آبادان نيازمند و تشنهء رمزگشايي  اين عكس است ،  تا بداند اين مردانِ روزهاي سخت  ، چه كساني بودند و چه مي‌خواستند و چه كردند .  تا بداند ، از آباداني كه امروز در آن نفس مي‌كشد چگونه دفاع شده است . تا بداند ، وظيفه و تعهدش در قبالِ شهرش چيست .

اين عكس را به خاطر بسپاريد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 منطقه عملیاتی والفجر۸ - اروندکنار

بهمن ۸۵ 

آخرین مصاحبه رسول ملاقلی پور

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

یادمان شهدای عملیات والفجر 8

اروندکنار - اروند رود - فاو

عاشورا ۸۵

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان در جنگ - دهه ۶۰

 پ.ن : داشتم براي عكاسي از مراسم محرم خودم را جمع‌وجور مي‌كردم. آخرين پست پاپتي بمناسبت محرم 85 مرا وادار كرد كه شما را به‌ديدن اين عكس دعوت كنم. شاهدي از روزهاي سخت مقاومت .

حالا شايدآن پدربزرگ  ديگر نباشد وشايد  كودكانيكه سرنوشت ، سنگر وصداي انفجار و بوي خون را بجاي مهدكودك و شعرهاي كودكانه برايشان انتخاب كرد ، حالا جواناني برومند شده باشند .

آباداني‌، با جنگ‌خانه‌به‌خانه‌ء نابرابر آشناست.

و چه آشنايي تلخي .

 آيا تلخي‌ها تكرارخواهند شد؟

مباد

مباد

با اینهمه

مانده‌ايم

پايبند اين خاك مقدس ...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

برای نسلی که جنگ «جان» آنها را گرفت

برای نسلی که جنگ «سلامتی» آنها را گرفت

برای نسلی که جنگ «آرزوهای» آنها را گرفت

برای نسلی که جنگ «عزیزان» آنها را گرفت

برای نسلی که جنگ همه «خاطرات» آنها را گرفت ...

 

* : به پاس قدردانی از قهرمانان روزهای سخت که میراث این مرزپرگهر را باجان پاسداری کردند.دیدم لازم است راجع به تصورخودم ازاین نسل چند جمله ای هم بنویسم . با این توصیف مفهوم «جانباز» از قالب مرسوم خارج می شود و دامنه ای بزرگتر می یابد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

دوباره مي سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو مي زنم،
اگر چه با استخوان خويش... 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

ما
 فاتحان شهرهاي رفته بر باديم
با صدايي ناتوانتر زانكه بيرون آيد از سينه
 راويان قصه هاي رفته از ياديم
كس به چيزي يا پشيزي برنگيرد سكه هامان را
گويي از شاهي ست بيگانه
 يا ز ميري دودمانش منقرض گشته
 گاهگه بيدار مي خواهيم شد زين خواب جادويي
 همچو خواب همگنان غاز
 چشم مي ماليم و مي گوييم : آنك ، طرفه قصر زرنگار
 صبح شيرينكار
ليك بي مرگ است دقيانوس
 واي ، واي ، افسوس ...
 

 

* آخر شاهنامه-مهدی اخوان ثالث

* از روبروی حسینیه شیخ کاظم می گذشتم. کوچه ای روبروی اروند ونوار مرزی.دست به دوربین شدم که نتیجه اش شد این و چند عکس دیگر که درآینده خواهید دید.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

پنجم مهرماه سالروز شکست حصر آبادان گرامی باد

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان- مهرماه ۱۳۵۹ - شروع جنگ تحميلي

بمباران تاسيسات ومخازن نفتي

1980 - IRAN_IRAQ War
ABADAN - Bombarded oil equipment

تصاویر گمشده جنگ را اینجا ببنید

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

سنگ مزار یادبود شهدای سینما رکس

 

 

 

 

یک از هزاران...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

مخازن نفتي بمباران شده - تانک فارم - آبادان

Bombarded Tank farm Area

روزي روزگاري اينجا قلب تپنده نفت ايران بود. فرآورده هاي نفتي بوسيله لوله از پالايشگاه به اين نقطه پمپاژ و در دهها مخزن عظيم باكاربري هاي مختلف انبار و توسط نفتكش ها به همه دنيا صادر مي‌شدند. در اولين روزهاي جنگ ميلياردها ليتر فرآورده دراثر بمبارانهاي دشمن سوخت .بگونه اي كه  دود و گازهاي سمي حاصل ازآن تا ماهها آسمان منطقه را فراگرفت . دهها نفر شهيد و صدها زخمي ،ستونهاي آتش و دود و انفجارهاي مهيب و ... بخشي از خاطراتي  است كه درحافظه مخازن زنگ زده و منفجرشده تانك فارم مي‌توان جستجو كرد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

گالری جدیدعکس در کارگاه با عنوان " خرمشهر 18 سال پس از جنگ " شامل 32 عکس از عکس‌هایی است که در سفر گروهی به خرمشهر عکاسی شده. این سفر به همت انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس تدارک دیده شده بود. عکس‌های این سفر برای آگاهی بیشتر مسئولین از وضعیت فعلی خرمشهر برای ایشان به نمایش درآمده و یا ارسال شده است.
سفرهای گروهی از فعالیت‌های جنبی انجمن است. مقصد این سفرها عمدتا جبهه‌های سابق جنگ ایران و عراق است. برای این سفرها علاوه بر عکاسانی که در دوران جنگ فعال بودند از عکاسان دیگر اعم از پیشکسوت یا جوان‌ نیز دعوت می‌شود. هدف اصلی این سفرها بررسی مسائل و عکاسی از مشکلات باقی مانده از زمان جنگ است.عکاسانی که دعوت می‌شوند در صورت تمایل می توانند از موضوعات دیگر از جمله طبیعت ِ مناطق و مراسم و آیین و رسوم اهالی نیز عکاسی کنند.
نخستین سفر از سفرهای انجام شده به خرمشهر بود.

عکاسانی که عکس‌هاشان در گالری گروهی به نمایش در آمده ( به ترتیب نمایش آثار)عبارتند از: امیرعلی جوادیان،مجتبی آقایی،محمود بدرفر، اباصلت بیات، حسن غفاری،احمد نصیرپور، محمد حسین حیدری،حسن سربخشیان،سید عباس میرهاشمی،سعید صادقی،ابراهیم صافی،فرهاد سلیمانی و جاسم غضبانپور.

براي مشاهده سايرعكسها كليك كنيد

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 
You know sometimes we have to accept the time's changing.

During the war we got back years and years from others, though other cities along with the new politician rules of revolution progressed themselves more and more.
So today maybe a green city with a huge refinary and industrial life, add on good markets, great shops & gardenful yards is not such a strange dream for َAll, but about 50 years ago it was completely a dream in Iran.
Abadan though was a gate to enter industrial civilization and new urbanism in our country but now we all known about these concepts and also Abadan as a symbol is ruined. In this conditions we have no choice excepts rely on our customs and local traditions to prevent from social destruction and save our native culture.OK... it's time to forget the pains...let's dance Bandari and sing good songs about VIVA Abadan.

متن : امين اتمان زاده

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اينجا آبادان است...

گورستان آبادان - قطعه شهدا

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
  سينما متروپل

 سينما متروپل - آبادان - ۱۳۸۵

 Metropol cinema - ABADAN - 2006 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

 آبادان - بوارده جنوبی

South BOWARDAH - ABADAN

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور