نوروز كه ميشود،روزهايآخراسفند كهميرسد،عطش گنگي تورا واميدارد كه به كارهاي نكردهات برسي.هي هلت ميدهد، درگيرت ميكند، عصبيميشوي، انگار كه آخرين روزِ خداست. انگار، آخرين روزِ تو است...
ادامه مطلب

یزید و شمر در تعزیهء آبادانی ها با کلاه آدیداس و عینک آفتابی
اهواز - حسینیه آبادانیها
عکاس : بهرام مهتابی
۱-
۲-


مراسم عزاداري در جنوب ايران با سنج و دمام آغاز مى شود. در واقع پس از سلام و دعاى آخرين روضه خوان، بلافاصله بوق به صدا در مى آيد. بوق كه از جنس شاخ نوعى گوزن است و زيبايى ظاهرى خاصى نيز دارد، آغاز مراسم را اعلام مى كند. پس از چند لحظه، دمامها با ريتم خاص به صدا در مى آيند و سنج ها نيز خود را با دمام هماهنگ مى كنند. گروه سنج و دمام متشكل از هفت دمام و چهار الى ده سنج نواز است. دمامها نيز ترتيب خاص دارند.
يك نفر در ابتدا ايستاده كه به او اشكون (Eshkoun) نواز مى گويند. در دو سوى او شش نفر (هر سمت سه نفر) قرار مى گيرند. دو نفر نزديكترين به شخص اول غمبر (Qember) نواز نام دارند. نوازنده اشكون وظيفه تغيير در ريتم و در واقع شكستن ريتم را بر عهده دارد تا بر تنوع ساختارى اجرا بيفزايد. غمبرها وظيفه تهييج و تحرك اشكون نواز را بر عهده دارند. ريتم ساير دمامها ثابت است. تركيب سنج و دمام و بوق كه در فواصل با ريتم خاص بر مجموعه افزوده مى شود، جلوه و شكوه خاصى دارد. اين مراسم علاوه بر جنبه اعلام آن، در ايجاد حس و خلق فضا بسيار مؤثر است.گروه سنج و دمام معمولاً از فاصله اى نزديك به جايگاه اجراى مراسم كار خود را آغاز و آرام آرام به سوى جايگاه اصلى حركت مى كنند.
مدت زمان كار آنها، بسته به اهميت شب اجرا از پانزده تا چهل دقيقه به طول مى انجامد، يك نفر در ميان اجرا كنندگان وظيفه هماهنگى، هدايت و تغيير نفرات نوازنده را عهده دار است.
زمان اجرا، ريتم ثابت و حجم صدايى، محيط و شنونده را در فضايى خاص قرار مى دهد تا هرچه بيشتر خود را براى ادامه مراسم آماده سازد. پس از سنج و دمام، نوحه خوانى آغاز مى شود.
ابتدا پيش خوان، نوحه هاى آشنا و خاصى را خوانده تا دورهاى سينه زنى شكل گيرد. پس از تشكيل چند دور و افزايش نسبى سينه زن ها، نوحه خوان اصلى كار خود را آغاز مى كند. هر مكان اجرا يك پيش خوان و يك نوحه خوان دارد. نوحه خوان اصلى كه معمولاً از شهرت و اعتبار برخوردار است، پس از ورود، علاوه بر افزايش سينه زن ها، سبب ايجاد شور و هيجان خاص در مراسم سينه زنى مى شود. پس از خواندن چند نوحه، نوحه واحد خوانده مى شود.
واحد اوج سينه زنى است، در اين فرم علاوه بر مهارت نوحه خوان، سينه زنها با ويژگى و هيجان خاصى سينه مى زنند. در واقع قبل از اجراى واحد، سينه زنى به اوج خود مى رسد. با اعلام واحد از سوى نوحه خوان، قدرى فضا شكسته شده و به تدريج با هيجان و التهاب افزونترى ادامه مى يابد .
تحليل فلسفي مراسم عزاداري جنوب
اینکه وسایلی از قبیل سنج و دمام و بوق چگونه وارد بنادر جنوبی ایران شده ، شرح دیگری دارد. مواردی که قراراست به تحلیل مختصر آن پرداخته شود، جنبه ی کیفی ، اعتقادی و ریشه ی فلسفی آن است .
در مـراسـم سـینه زنی ، عـزاداران ، یک یا چند دایـره تشکـیل داده ، با یک دست ، زنجـیـر وار حـلـقـه هـای دایـره راحـفـظ نموده و دست دیگـر را، در حالی که خـم می شـوند ، از زمـین به آسـمان بلـنـد کــرده که مفـهـوم آن پـرواز ملکوتی زمینیان به آسمان یعـنی ازخاک به افـلاک رسیدن است.آنگاه انـدوه فـقـدان عـزیز از دست رفـته را به سینه می کوبند.
پای چـپ را کانـون قــرار داده و با پای راست ، از راست به چـپ ، نـیم دایـره تـرسیم می کنند:( ما ، در این کره ی خاکی ) و ، وحدت و یکـپارچگی خود را با این حـرکات به نمایش می گـذارند.اجـرای این فـعـل در ریتم هایی که واحـد نامیده می شود، در مـدت زمانی صورت می گـیـرد که نـدای نمایـنده ی آنـهـا( سر دسته ) به گـوش می رسد. سپـس با حـرکـتی آرام به سینه زنی ادامه داده و سر مطلع نوحه را به معنای تایید و لبیک ، تکرار می نمایند. تمامی اختیار سینه زنان در دست نماینده ی گروه است .
حرکات آنها گردش بر خلاف عقـربه های ساعت است ، یعنی در جهت مخالف حرکت زمان و برگشت به اصل.هـمان گـردشی که در طـواف خانه ی خـدا صورت می گـیـرد. همان حـرکـتی که در کوچکتـرین ذره ی هـر جسم نهفته است .
در اجـرای سازهای کـوبه ای ، سـنج ، گـذشت زمان را هشدار می دهـد. بـوق ، یاد آور صور اسـرافـیل و دمــــام ضربان قـلـب ( زندگی ) را . تـرتیب و آرایش نـوازنـدگان تابـع مقـررات خاص خـود بـوده و هــریـک از افــراد به اسم خاص نامیده می شوند. اشکون ، غمبـر ، چوب زن ، بوق زن ، سنج زن ، .

هـرگـروه یک اشکون و یک غمبر دارد. دو چوب زن، نگهداری ریتم اصلی( پایـه ) را بـر عـهـده دارند. تعـدادشان هـرچند نفـر که باشد باید جفت باشد . سنج زن هم به همین ترتیب .
اشکون و غمبر باید مسن تـر ، باتجـربه تـر ، با تقـوی تـر و عارف تـر باشند که مـرتبت اشکون و غمبر بیشتر ازسایر افراد است . اشکون ، دمام زن پـر سابقه، وظیفه ی شکستن ریتم را دارد ( ضد ضرب های به موقع ) جـای او در ابـتدای صف و جای قـنبـر که ریتـم های متناسب راجواب میدهـد و تکـمیل کنـنده ی اشکـون است ، رو به روی اشکون قرار دارد .اگـرچه چوب زن ها و سنج زن هامثل اشکون و غمبر رهــبران گـروه محـسوب نمی شوند اما جایگاه و مقام خاص خود را دارند و بدون وجود آنها اجـرای مـراسم میسر نیست.
بوق زن که یک نفـر است هـر زمانی را که لازم و مناسب بداند در بـوق می دمد.گاهی بـرای نالـه کردن ،گاهـی به منظور هشداردادن، گاه برای به خود آوردن دمام زن ها و گاه به منظور رفع خستگی دوستان همگروه خود .
سنج و دمام را در مـراسم اعیاد و جشن ها نیـز به کار می بــرند. اما نـحـوه ی اجـرای آن مـتـفاوت است.
دقـیـقـا" هـمانند نقش سـرنا در سورها و جشن ها و نقـش کرنا در کارزارها و مراسم سوگـواری، آن یکی طرب وشادی و نشاط می آفریند و این یکی چپ یا وارونه می زند تا حزن بیافـریند.
اجـرای سنج و دمام باید انسان را از خود بیخود کند، دل را بـریـزد ، موی را بـر بدن سیخ کند ، اشک را سرازیر کند، باید تهییج کند و با تپش قلب او هماهنگ باشد. باید انقلاب درونی ایجاد کند تا جایی که نوازنده یا شنونده را زار بگیرد که نوعی حمله ی صرع مانند است . قابل توجه است که شخص زارگرفته را با کوبیدن سنج و دمام نیز به هوش می آورند که خود مراسم دیگری دارد .

گاه ، پوست دمـام پاره می شود که اصطلاحا" می گویند، دمام شـهیـد شد،هـمانگونه که این اصطلاح در دف نـیز به کارمی رود . چرا که هردو در طول زمان خود را سازهای عرفانی معرفی نموده اند .
در سوگواری ها ، صاحب عـزا که نسبت نـزدیکتـری با مـیت دارد و یا آن که تحت هیجان بیشتری قرار می گیرد گاهـا" دست هـم می زند ، کل هـم می کشد و زنان گاهی روسـری خـود و یا گوشه ی چادر خودرا به دور سـر می چـرخانند و ضجه سـر می دهند و شما مفهوم رقص و پایکوبی را آنجا درک می کنید .
آنجا که چشمان شما ، طاقت رازداری ندارد و سیل اشک بی اختیار بر گونه هاتان سرازیر می شود و عروسی حضرت قاسم را به یاد می آورید تا تمام اندوه درونی خود را بیرون بریزید .

شب عاشورا- ۱۳۸۵ - آبادان
ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با این واقعه مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و از باطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین می افكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدام جبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشناند. وقتی كه انسان معاصر درمییابد كه نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ میكند، و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر كدام ویژگیهای خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی خواهد. ویژگیها روشن است.
امام موسی صدر
۱)

۲)

ديريست كه رابطهام با خدا كم است
چيزي ميان سينهءمن گوئيا كم است
با كلبه با سياهي خود خو گرفته ام
ايمان من به پنجره يا نيست يا كم است
اي باد سينهسوخته ، آهستهتر بكوب
گرداب، سخت و تجربهءناخدا كم است
مائيم وشرمساري يك خوشه زندگي
نوبت اگرچه هست دراين آسيا، كم است
اي كوشش نشسته، بهجائي نميرسي
پايي برهنه ساز ، كه دست دعا كم است
ياايهاالخلوص ، دو دستم به دامنت
كاري بكن كه رابطهام با خدا كم است
غزل: کاظمی
منبع عکسها:
۱) روزنامه شرق
۲) روزنامه ایران

عکس : سیدمجتبی خاتمی
سپاس خدايى را كه بر ما منّت نهاد به وجود محمّد (ص)
در ميان امّتهاى گذشته و قرون سپرى شده،
به قدرت و توانى كه از هيچ چيز هر چند بزرگ، ناتوان نباشد، و هيچ چيز هر چند كوچك از نظرش نهان نماند.
و ما را خاتم همه امّتها قرار داد،
و بر منكران حق و حقيقت گواه گرفت،
و ما را از باب ايثار نعمت بر آنان كه اندك بودند فزونى بخشيد.
بارالها، پس درود فرست بر محمد كه
امين وحى تو،
و بزرگوارتر از تمام خلق تو،
و بنده پسنديده در ميان
عبادِ توست،
آن پيشواى رحمت، و قافلهسالار خوبى، و كليد بركت،
چنان كه او جان خويش را براى اجراى فرمان تو به زحمت انداخت،
و در راه تو بدنش را هدف ناراحتى قرار داد،
و در دعوت به سوى تو با نزديكانش درافتاد،
و براى خشنودى تو با قبيله خود جنگيد،
و در راه احياء دينت رشته خويشاوندى خود را گسيخت،
و نزديكترين بستگان خود را به علّت انكار حق از خويش دور كرد،
و دورترين مردم را بهخاطر قبول دين توبه خود نزديك فرمود،
و محضتو با دورترين مردم دوستى كرد،
و با نزديكترين آنان دشمنى نمود،
و جانش را در رساندن پيام تو خسته كرد،
و به جهت فراخواندن مردم به آئين تو به زحمت افكند،
و به نصيحت نمودن پذيرندگاندعوتت مشغول ساخت،
تا آنجا كه به ديار غربت و محل دور از اهل و عشيره و مركز سكونت و نشو و نما و تولّد و آرامگاه جانش هجرت نمود،
خواست او اين بود كه دين تو را عزيز كند،
و بر عليه كافران يارى جويد،
تا جايى كه هر چه درباره دشمنانت اراده كرده بود با پايدارى به دست آورد،
و آنچه در مورد عاشقانت تدبير نموده بودانجام گرفت.
پس در حالى كه از تو كمك مىخواست،
ودر ضعف خود ازتو نيرو مىگرفت بهجنگ كافران برخاست،
و تا پايان برنامه در پايگاه ديارشان مبارزه نمود،
و در ميان قرارگاهشان بر آنان هجوم برد،
تا فرمانت آشكار،
و كلمهات برترى يافت،
گرچه مشركانرا خوشايند نبود.
بارالها،
مرتبهاو رابهسبب زحماتىكه در راه تو كشيد به بالاترين درجات بهشت بالا بر،
تا اندازهاى كه هيچ كس در هيچ مقام و منزلت با او يكسان نباشد،
و در هيچ مرتبه با حضرتش برابر نگردد،
و در آستانت هيچ ملك مقرب و پيامبر مرسل با او برابرى نكند،
و قبول شفاعتش را در اهل بيت پاكيزهاش و مؤمنان از امّتش بيش از آنچه بهاو وعده فرمودهاى به او اعلام فرما،
اى خدايى كه وعدهات نافذ است،
اى آن كه عهدت وفا است،
اى مولايى كه بديها را به چندين برابر به خوبيها تبديل مىكنى،
همانا كه تو
صاحب فضل عظیمی.
«صحیفه سجادیه»

