
مرا كسي نساخت، خدا ساخت.نه آنچان كه «كسي ميخواست»،كه من كسي نداشتم، كسم خدا بود، كس بيكسان.
اوبودكه مراساخت،آنچنان كه خودش خواست، نه از من پرسيد و نه از آن «من ديگر»م. من يك گِل بي صاحب بودم.مرا از روح خوددرآن دميد و ، بر روي خاك و در زير آفتاب، تنها رهايم كرد.«مرا به خودم واگذاشت» . عاق آسمان !
كسي هم مرا دوست نداشت، به فكرم نبود.وقتي داشتند مرا ميآفريدند،ميسرشتند، كسي آن گوشه خدا خدا نميكرد...
هبوط-دکتر علي شريعتي

آبادان - زيارتگاه سيدمحمد ابوتاوه

پاتوقُ م ، لِبِ دلتنگييات بود
بلد نِبودُم برُم بالا نخلا
سنگ ميزدُم ، خارك ميفتاد زخمي
زخماي دلمون ئو روزا چقَد شيرين بودن خدا !
ئي جنگه
كفتر خيلييايِ از گُمبد دلِ خيلييا پروند...
شعر: كوروش كرم پور
عكس : همشهري آرش

خرمشهر - کوی آریا - ۱۳۸۶

آبادان - بندرچوئبده - بهمنشیر
كجاست ياري دهندهاي تا ياريام كند؟
السلام علي الحسين (ع)
و علي علي بن الحسين (ع)
و علي اولاد الحسين (ع)
وعلي اصحاب الحسين (ع)
و علي الارواح الذي حلت بفنائك
عليكم مني جميعا سلام الله ابداً ما بقيت و بقي اليل و النهار

آبادان - ۱۳۸۶
«...مو : آشورمشعلي
در نقش آشورمشعلي
موندم ، هشت سال
ايستادم ، هشت سال
جنگيدم ، هشت سال
تابقيه به راهشون ادامه بدن .
تابقيه به راهشون ادامه بدن.
يكي دكتر بشه ، يكي مهندس بشه ، يكي تاجر بشه ، يكي معلم بشه ، يكي رئيس بشه ، يكي راننده بشه ،يكي شاعربشه ، يكي نويسنده بشه ، يكي خواننده بشه ، يكي نواز...»*
* بخشی از رمان « حیاط خلوت » نوشته فرهاد حسن زاده

لینک عکس در سایت فتو
کلام پیام آور را خواندم ، بارها...
اَلنّاسُ یعمَلونَ بِالخَیرِ وَ اِنَّما یعطَونَ اُجورَهُم عَلى قَدرِ عُقولِهِم
مردم، کارهاى نیکو مى کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه خردمندی شان عطا مى شود.
مردم، کارهاى نیکو مى کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه خردمندی شان عطا مى شود.
مردم، کارهاى نیکو مى کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه خردمندی شان عطا مى شود.
(کنزالعمال، ح 7052)

در يك خانه بمباران شده
آبادان - احمدآباد - ۱۹ سال پس از جنگ
A Bombarded house
Ahmad Abad - Abadan - 19Years after war
-
روایت دوست هنرمند فرهیخته ام کیارنگ علائی از این عکس.

«پیروزآباد - آبادان»
من چاقو به چاقو ساییدم، گردن پسر را جابهجا کردم، دعا خواندم، گریه کردم، معطل کردم،
تا میتوانستم معطل کردم.
اما هیچ قوچی نیامد.
هیچ قوچی نیامد.
هیچ قوچی.
و من ، پسرم را كشتم.
متن از وبلاگ آفرينندهاش . با نگاهی به «ترس ولرز» سورن کی یر کگارد
-
فرهاد حسن زاده : بچه های ما تشنه طنز هستند.
-
حمید داوود آبادی : فقط برای آنکه تاریخ حماسی مان را تحریف نکنند.
-
بهرام مهتابی : زیارتگاه سیدمحمد ابوتاوه - آبادان .

دروازه قرآن - شیراز
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است ، و لامكان ، و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود ميآيد
و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود.
پدر ميشود و مادر ، يتيمان را
محتاجان برادري را برادر ميشود
عقيمان را طفل ميشود
نااميدان را اميد ميشود
گمگشتگان را راه ميشود
نور ميشود، در تاريكي ماندگان را
رزمندگان را شمشير ميشود
پيران را عصا ميشود
و محتاجان به عشق را عشق ميشود...
خداوند ، همه چيز ميشود همه كس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاكي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس .
بشوئيد قلبهاتان را از هر احساس ناروا
و مغزهاتان را از هر انديشه خلاف
و زبان هاتان را از هر گفتار ناپاك
و دستهاتان را از هر آلودگي در بازار
و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها،ناراستي ها، نامردميها ...
تا ببينيد
چگونه بر سر سفره شما ، با كاسهايخوراك ، و تكهاي نان مينشيند
در دكان شما ، كفهء ترازويتان را ميزان ميكند
و در كوچه هاي خلوت شب ، با شما آواز ميخواند.
مگر از زندگي چه ميخواهيد ،
كه در خدايي خدا ، يافت نميشود؟

بخشي از رازهای ناگفته جنگ را كه بخواني ، درمييابي كه در جنوبي ترين حاشيه غربي اين سرزمين اهورايي دژي زخمي اما استوار بنام آبادان قراردارد كه انگار بر پيشانياش نوشتهاند كه لحظهاي آرام و قرار ممنوع است.
آن جانور معدوم كه عمري به ضلالت رفت و آخر به ذلالت افتاد ، آنچنان سوداي خام فتح قادسيه داشت كه فتح خوزستان و پيشروي تا بهبهان و مسجدسليمان ، نقشه چندروزهاش بود. نقشهاي كه استعمارگران سالها قبل قراول و يساولش را چيدهبودند.
آن معدوم ، نه خانه و كاشانه ، نه دوست و برادر ، كه همه خاطرات ما را از ما گرفت . آيا با گوش خود نشنيدند آنهايي كه فدائيش بودند - بالروح و بالدم - آن هنگام كه در خانه خودش با جملهء «...الي جهنم» بدرقه شد ، آويزان از طناب دار انتقام صدها هزار بيگناه ؟
آه
آبادان ، آبادان ، آبادان ...
عجايب خلقتي هستي تو . خاكت دامن ميگيرد و هوايت فرزندان دلسوخته ات را می آزارد!
19 سال ميگذرد از روزهايي كه چشمانمان برق ميزد از روشن شدن چراغ يكي خانهء ديگر ،كه اهالي اش از کوچ اجباری دردمندانه ای بازگشته بودند به اميد آبادانيات.
وقتي كه هاتف غيب ندا درداد: « حصرآبادان بايد شكسته شود» ، فرزندانت بنام نامي امام غريب(ع) دل به درياي خون زدند و حماسه ثامن الائمه را آفريدند و تو را به آغوش وطن بازگرداندند.
همان مردمان بيادعايي، كه در تمام اين 19 سال زخمهايت را التيام بخشيدند و دردهايت را تسكين دادند .
همان تردامنانی كه نه پروای باران دارند نه نسبتی با «آب ندیده ها و آبی شده ها» یا «مردان خیابانی» شعر علیرضا قزوه .ولی رسم وآئين فرزندان تو نيست كه صدای شكايتشان سوي بيگانه رسد در اين فضاي بيدروپيكر مجازي.
سخن کوتاه،
عكسهاي تلخ ، نوش چشم و جان عكاس.
جان را تلخ نمي كنم در اين شب مبارك، كه شب پيروزي است.
اما ،
حيف از آن زخمها كه بر تن و جان تو و فرزندانت نشست
اگر بهايشان كمتر از آبادي و شادي و برقراري تو و مردم صبورت باشد
حيف از آن زخمها...

آبادان - ساحل اروند رود - ۱۳۸۶
Arvand riverside - 2007
-
زيباترين دريا
دريايي است كه هنوز درآن نراندهايم
زيباترين كودك
هنوز شيرخوارهاست
زيباترين روز
هنوز فرا نرسيده است
وزيباتر سخني كه ميخواهم باتو گفته باشم
هنوز بر زبانم نيامده است.
ناظم حكمت

قبل عشق جمله ظلمات است، چون به عشق اندر شدي آتش است . آشكار و نهان را براي سوختن مهيا كن كه خشک و خاشاک سوختني ترند از تردامنان .
پس از عشق ، مقام حضرت جبار رحیم است ، برداً سلاما ، كه هوالنور السموات والارض...

عکس : مجید منشی

آبادان - پارک شهرداری
Municipality park - ABADAN

به بهشت نمی روم ،
اگر مادرم آنجا نباشد...
(مرحوم حسین پناهی)

آبادان - بوستان منطقه یک شهرداری
سلام
امیدوارم سالی توام با سلامتی و آرامش و پیروزی برای میهن سرافرازمان ، در پیش باشد.امسال تصمیم گرفته ام خیلی گزیده فتو وبلاگ را بروز كنم . دلیل روشنی هم برای این کار دارم :
عکس ، خودِ حقيقت است كه عريان ميشود و مثل يك بوسه، مثل يك سیلی و مثل یک تازيانه قابل لمس است. عكاسي علم و هنر نمايش قدرت خالق است در چشم مخلوق . و چه رسالت دشواري بر دوش عكاس سنگيني مي كند تا اين بزرگي را به نمايش بگذارد.
درك بصري، شاخه اي از آموزش است كه توانايي استدراك و استفهام و نتيجه گيري فرد را از آنچه مي بيند پرورش ميدهد و زبان يا قلم وي را حركت ميدهد تا احساسش را بيان كند. بديهي است كه قدرت بيان، خود شاخه ايديگرومقالي ديگر ميطلبد.
تنها گفتن مطرح نيست . چه گفتن مد نظر است.و نه حتي كه گفتن . و اين " چه ديدن " و "چه گفتن" به جهان بيني فرد برميگردد و مي شود سخن معروف كارتيه برسون كه پاي همين صفحه حك شده است.
يك بازي اختراع كرده ام . يك عكس مي گذارم و شما همه آنچه با ديدن عكس يكباره به ذهنتان هجوم ميآورد را بنويسيد. اينطوري در درك بصري عكس سهيم مي شويم و آن رابه اشتراك مي گذاريم و در وجود خودمان پرورشش ميدهيم .زيرا معتقدم " خوب ديدن " خيلي مهمتر از " خوب عمل كردن" است. اسم اين بازي را گذاشته ام : تخيل فرهيخته .
تقریبا ، اكثر عكسهايي كه در سمت چپ اين صفحه لينك كرده ام با عنوان "عكس :...." حرفي براي گفتن دارند و نمي شود با گفتن كلمهء زيبا بسادگي از آنها گذشت.اگر كنجكاو شديد، آرشيو وبگردي هاي روزانه را از دست ندهيد.
بديهي است كه تخيل فرهيخته ، ماهياتاً، با فتو هايكو و امثالهم تفاوت دارد زيرا هايكو نويسي قواعد مخصوص خودش را دارد كه از بحث ما خارج است.يك چيز بديهي ديگر: عكسهاي آبادان ، همچنان به قوت خودش باقي است. تخيل فرهيخته تنها يك بازي فكري است.
خوب ، با اين مقدمه طولاني برويم سراغ تخيل فرهيخته ۱ :

نتيجه تخيل فرهيخته-۱:
آتوسا.ت:
سلام ...اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود : چقدر خوبه دستی که خود نیازمنده ،برای یاری نیازمند دیگری دراز بشه!.........برام جالب و در عین حال عجیبه که چنین برداشت مثبتی از این عکس داشتم؛ احتمالا از اثرات سفر اخیرم باشه
..ممنون
علی آهمه:
از زخم های کنار ناخن میشه درد دستاشو احساس کرد.
من یاد عدالت اجتماعی می افتم یاد برابری و مساوات .
کاش این چرک دست و این چروکها برای درآوردن رزقی حلال و نانی از رنج دست،بوجود می آمد و نه به تکدی
رخشان:
داستان کوتاه : شاید...تنگنا
با دیدن این عکس یه احساس تلخ همراه با تقصیر بهم دست داد. سهم ما از پینه های روی این دست چقدر است؟! هیچوقت نتونستم با این دستهای دراز شده برای تکدی راحت کنار بیام! نه راضی میشم که اینجوری به کسی کمک کنم ونه می تونم بیخیال از کنارش بگذرم!!!
اما بعد :
لينك سايت دوست و همشهري هنرمندمان محمدحساميان را اضافه كردم .ايشان در زمينه عكاسي فعاليت مي كنند و مرا هميشه مورد لطف و راهنمايي هاي دقيق خود قرار داده اند كه اميدوارم تداوم داشته باشد. چند قطعه ازكارهاي خيره كننده او را مي توانيد اينجا ، اينجا و اينجا ببينيد.

عکاس : اکبراسعدی
توضیح عکاس: بعضی ها میلیون ها تومان خرج می کنند ،انتخاب شوند تا بهتر بتوانند به مردم خدمت کنند!
کارتیه برسون : عکاسی يعنی طوری به جهان نگاه کنيم که گويی اولين بار است آنرا می بينيم.
یک آرزو : امیدواریم انسانهای مدبر سالم و خادمین واقعی ملت شوراها را بدست بگیرند.

«در هم پيچيده» هم که باشی ,
من می خواهم بروم به آسمان
«در هم تنیده» هم که باشی ,
من دلم تنگ آن بالاهاست
هر چقدر که بفشاري ام
می فشارمت
یا می گسلی
یا دلم تنگ می ماند .

* : چينوي (chi no vi) يك اصطلاح آبادانی قديم است كه به افراد بي ريخت و بدقيافه كه ظاهري شبيه مردم خاوردور( چين – سنگاپور – فيليپين- اندونزي و...) داشتند اطلاق ميشد. اصل اين واژه درگويش بختياري بكار مي رود.
در فروردين 8۴ كه بازارآبادان سرشار از اجناس بي كيفيت چيني شده بود ، نشان اژدهاي چيني با بي سليقگي تمام در " ميدان جهاد" برپا شد ! ظريفي به طعنه و طنز ميگفت : نسل بوميان اينجا به تدريج چشم بادامي ميشوند!
هم غم انگيز بود و هم خنده دار ، بخصوص كه ميدان جهاد محل تاخت وتاز اين غول بي شاخ ودم چيني شده بود و نشانه سمبليك سامورائي ها جانشين و يا حتي همنشين بناي يادبود شهداي قهرمان بمباران 17 اسفند 63 گرديده بود.
چند روز پيش ، " بابك دلشاد" عزيز كه ساكن تهران است ، اين عكس را كه با موبايل گرفته بود برايم فرستاد . قسمت شد شما هم ببينيد و بخوانيد حديث مفصل را .....


