|
سلام
امیدوارم سالی توام با سلامتی و آرامش و پیروزی برای میهن سرافرازمان ، در پیش باشد.امسال تصمیم گرفته ام خیلی گزیده فتو وبلاگ را بروز كنم . دلیل روشنی هم برای این کار دارم :
عکس ، خودِ حقيقت است كه عريان ميشود و مثل يك بوسه، مثل يك سیلی و مثل یک تازيانه قابل لمس است. عكاسي علم و هنر نمايش قدرت خالق است در چشم مخلوق . و چه رسالت دشواري بر دوش عكاس سنگيني مي كند تا اين بزرگي را به نمايش بگذارد.
درك بصري، شاخه اي از آموزش است كه توانايي استدراك و استفهام و نتيجه گيري فرد را از آنچه مي بيند پرورش ميدهد و زبان يا قلم وي را حركت ميدهد تا احساسش را بيان كند. بديهي است كه قدرت بيان، خود شاخه ايديگرومقالي ديگر ميطلبد.
تنها گفتن مطرح نيست . چه گفتن مد نظر است.و نه حتي كه گفتن . و اين " چه ديدن " و "چه گفتن" به جهان بيني فرد برميگردد و مي شود سخن معروف كارتيه برسون كه پاي همين صفحه حك شده است.
يك بازي اختراع كرده ام . يك عكس مي گذارم و شما همه آنچه با ديدن عكس يكباره به ذهنتان هجوم ميآورد را بنويسيد. اينطوري در درك بصري عكس سهيم مي شويم و آن رابه اشتراك مي گذاريم و در وجود خودمان پرورشش ميدهيم .زيرا معتقدم " خوب ديدن " خيلي مهمتر از " خوب عمل كردن" است. اسم اين بازي را گذاشته ام : تخيل فرهيخته .
تقریبا ، اكثر عكسهايي كه در سمت چپ اين صفحه لينك كرده ام با عنوان "عكس :...." حرفي براي گفتن دارند و نمي شود با گفتن كلمهء زيبا بسادگي از آنها گذشت.اگر كنجكاو شديد، آرشيو وبگردي هاي روزانه را از دست ندهيد.
بديهي است كه تخيل فرهيخته ، ماهياتاً، با فتو هايكو و امثالهم تفاوت دارد زيرا هايكو نويسي قواعد مخصوص خودش را دارد كه از بحث ما خارج است.يك چيز بديهي ديگر: عكسهاي آبادان ، همچنان به قوت خودش باقي است. تخيل فرهيخته تنها يك بازي فكري است.
خوب ، با اين مقدمه طولاني برويم سراغ تخيل فرهيخته ۱ :

نتيجه تخيل فرهيخته-۱:
آتوسا.ت:
سلام ...اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود : چقدر خوبه دستی که خود نیازمنده ،برای یاری نیازمند دیگری دراز بشه!.........برام جالب و در عین حال عجیبه که چنین برداشت مثبتی از این عکس داشتم؛ احتمالا از اثرات سفر اخیرم باشه ..ممنون
علی آهمه:
از زخم های کنار ناخن میشه درد دستاشو احساس کرد.
من یاد عدالت اجتماعی می افتم یاد برابری و مساوات .
عاطفه(احلام):
کاش این چرک دست و این چروکها برای درآوردن رزقی حلال و نانی از رنج دست،بوجود می آمد و نه به تکدی
رخشان:
داستان کوتاه : شاید...تنگنا
عالیه(مهرپاک) :
با دیدن این عکس یه احساس تلخ همراه با تقصیر بهم دست داد. سهم ما از پینه های روی این دست چقدر است؟! هیچوقت نتونستم با این دستهای دراز شده برای تکدی راحت کنار بیام! نه راضی میشم که اینجوری به کسی کمک کنم ونه می تونم بیخیال از کنارش بگذرم!!!
اما بعد :
لينك سايت دوست و همشهري هنرمندمان محمدحساميان را اضافه كردم .ايشان در زمينه عكاسي فعاليت مي كنند و مرا هميشه مورد لطف و راهنمايي هاي دقيق خود قرار داده اند كه اميدوارم تداوم داشته باشد. چند قطعه ازكارهاي خيره كننده او را مي توانيد اينجا ، اينجا و اينجا ببينيد.
|