تبليغاتX
فتو وبلاگ آبادان - همسایه ها
آبادان به روايت تصوير ABADAN Photo weblog

آبادان - خیابان امیری - کوچه مودت(بافت قدیم شهر) ۱۳۸۵

 

...توی کوچه می پیچم. نرمه بادی خنک از سمت شط می وزد.هوا بوی شط می دهد. بوی شرجی.بوی ماهی وبوی گیس پالایشگاه...

در دولنگه چوبی نیمه باز است. «خواج توفیق» بساطش را پهن کرده و «بلور خانم» دارد روبروی اتاقش را آب وجارو می کند . تا «امان آقا» سربرسد «کرمعلی» هم زنجیر دوچرخه اش را درست کرده . «ممدمکانیک» دیرکرده ...صدای مادر می آید:«ها خالد !ننه خسته نباشی....»

توی کوچه می پیچم و «باران» تند از کنارم رد می شود و تنه می زند و «نوذر» از لای پنجره دولنگه چپ چپ مرا می پاید ....

انگار همه ارواح بامن در سخنند: از ما چه می دانی؟ از نسل «کار»و«رنج» و «بمبو» و «رشن» و «بیس لمبر» و «دوب » و «دوبه » و «کواتر شلی» و «چنگالک» و «دمام» و «ورود سگ وایرانی ممنوع»...

این کوچه ها آخرین راویانند .  گوش شنوایی هست؟

 

اولين خط لوله نفت - اولين پالايشگاه

* شخصیتهای رمان های احمدمحمود 

ثبت شده توسط همشهري آرش    | لينک  |